din va mazhab
دین مذهب اعتقادات

   عداوت محمد حسین طهرانی با مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی

به خاطر تحریم درس فلسفه و عرفان 
و بیرون انداختن سید حسن مسقطی از نجف به خاطر تبلیغات صوفی گری
 
 
اشاره:
آقای محمد حسین طهرانی که از سلسله ی شوشتریه ی صوفیه است به خاطر تحریم فلسفه و عرفان از سوی مرجع اعلای شیعه مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی و بیرون انداختن مسقطی از نجف اشرف به خاطر تبلیغات صوفی گری او، بنای یک عداوت خاصی را با مرحوم سید نهاد به حدی که با دروغ سازی ها و تهمت های بزرگ و تحریف واقعیت ها حتی تحریف تاریخ زنده ی معاصر سعی در تخریب چهره ی علمی و معنوی و خدشه ناپذیر مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی را داشت.
انسان  گاهی که در آثار چاپی محمد حسین تورق می کند می بیند بسیار کم پیدا می شود صفحه ای باشد و در آن دروغ یا تهمت یا تحریف نباشد لذا هر از گاهی که روح ما با مطالب او مکدر می شود با تحقیق و تفحص از منابع موثق، واقعیت ها را اعلام می کنیم تا دروغ های محمد خسین و فرقه ی او بر ملا شود و کینه و عداوت صوفیه نسبت به شخصیتی مثل مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی و سایر فقهاء شیعه روشن گردد.
 
***
 

ادامه مطلب
موضوع : | بازدید : 133 | [ شنبه 6 ارديبهشت 1393 ] [ 14:44 ] [ آخوند دانا ] [ ]

 سياه پوشي در فرهنگ شيعه

طرح شبهه:

يكى از اشكالاتى كه وهابيون بر شيعه وارد كرده‌اند،‌ پوشيدن لباس سياه است. آنها مدعى‌اند كه در منابع شيعه،‌ روايات متعدد در مذمت لباس سياه وارد شده كه آن را‌ لباس دوزخيان،‌ فرعونيان و عباسيان (دشمنان اهل بيت)‌ شمرده است.‌ از طرفي، طبق روايات، رسول خدا صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه السلام از لباس سفيد استفاده مى‌كرده‌اند و پيروانشان را به استفاده از اين رنگ دستور داده اند.

اما امروز در جامعه شيعى ديده مى‌شود كه آنان برخلاف دستور پيامبر و ائمه، از رنگ سياه به خصوص در ايام عزادارى امام حسين عليه السلام استفاده مى‌كنند واين كار در ميان شيعيان به عنوان يك فرهنگ در آمده است.

شبهه‌ى فوق در سايت هاى مختلف وهابيت به صورت گسترده مطرح شده است گرچه شبهه اصلى آنها همان مدعاى فوق است ولى با تأمل در سخنان آنها، مى‌توان جزئيات ديگرى را نيز استخراج كرد و به اين صورت دسته بندى نمود:

1. نافرماني شيعيان در سياه پوشي از دستور ائمه (ع)

شيعيان بر خلاف سيره رسول خدا صلى الله عليه وآله در پوشش رنگ سفيد و توصيه و تأكيد بر آن، در مراسم مذهبى از جمله در ايام محرم و عاشورا از لباس سياه استفاده مى‌كنند.

 از طرف ديگر طبق رواياتى كه در منابع شيعه در مذمت و منع پوشش سياه آمده است؛‌ مى‌بايست شيعيان از نواهى ائمه برحذر و اوامر آنها را انجام دهند؛ در حاليكه آنها با اين كار(‌پوشش سياه) نواهى را مرتكب و از دستورات نا فرمانى مى‌كنند.

2. حرمت پوشيدن لباس سياه

 در روايات شيعه، لباس مشكي، لباس اهل نار، فرعونيان و عباسيان قلمداد شده و صريحاً‌ دستور داده شده كه آن را نپوشيد. با در نظر گرفتن اين نهي،‌ استفاده از اين رنگ حرام و جايز نيست.

3. تعارض روايات با عمل ائمه (عليهم السلام):

از طرفى روايات متعدد در مذمت و منع لباس سياه از طرف ائمه وارد شده است و از طرف ديگر، به گزارش برخى روايات، خود ائمه در بعضى موارد عملاً‌ لباس مشكى پوشيده‌اند. بنا براين، بين روايات و عمل ائمه تعارض وجود دارد.

اگر عمل ائمه را ملاك قرار بدهيم تكليف روايات چه مى‌شود و اگر جانب روايات را بگيريم، چگونه مى‌توان عمل ائمه را توجيه كرد.

نقد و بررسي

شبهات فوق را مى‌توان در چند بخش مستقل مورد نقد قرار داد:

بخش اول : علل سياه پوشي شيعيان در عزاداري

پاسخ اجمالي:

 1. سياه پوشي همدردي با اهل بيت است

 سياه پوشى شيعيان در عزاداري،‌ يك نوع اظهار محبت وارادت به ساحت مقدس امامان اهل بيت عليهم السلام و اظهار همدردى با صاحب عزاى اصلى و حجت الهى حضرت حجت ابن الحسن المهدى (ارواحنا فداه) است.

2. سياه پوشي برگرفته از سيره ائمه اطهار است

سياهپوشى شيعيان برگرفته از سيره ائمه اطهار (عليهم السلام) است.

 از نگاه تاريخي، سياه پوشى زنان در شهادت دو تن از سرداران سپاه اسلام (حضرت حمزه و جعفر طيار)، سياه پوشى حضرت زهرا سلام الله عليها در سوگ پدر، امام حسن عليه السلام در شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام و بالاخره سياه پوشى بانوان خاندان رسالت در شام و مدينه به اتفاق زنان مدينه در شهادت امام حسين عليه السلام شهره‌ى تاريخى دارد.

نكته مهم اين است كه همه اين موارد تاريخي، در منظر پيامبر صلى الله عليه وآله و امامان معصوم عليهم السلام انجام شده و حتى بعضى از موارد، (‌مانند سياه پوشى حضرت زهرا در عزاى رسول خدا و امام حسن در شهادت پدر و امام سجاد در مدينه) فعل خود معصوم است.

بنابراين، فرمايشاتى كه از رسول گرامى اسلام يا اميرالمؤمنين و ديگر ائمه اطهار (عليهم السلام) در كراهت لباس سياه وارد شده، با اين سيره تخصيص خورده و شامل سياهپوشى در عزاى شهداى اهل البيت (عليهم السلام) نمى‌شود.

بنابراين فرهنگ سياه پوشى شيعيان برگرفته از سيره خود اهل بيت است؛ نه يك امر بديع و مأخوذ از كار ديگران.

3. در روايات نهي ، معلل است ؛ و هر جا علت نبود ، نهي در كار نيست!

هدف روايات از مذمت لباس سياه و منع آن توسط نبى مكرم اسلام صلى الله عليه وآله ، امام على و امام صادق (عليهما السلام) تشبه به جباران تاريخ همانند فراعنه مصر و حاكمان عباسى است؛ به ويژه عباسيان كه در اوائل، براى تثبيت حكومتشان به نشانه طرفدارى از اهل بيت و سوگوار بودنشان در شهداى خاندان پيامبر سياه پوشيدند؛ اما بعد از تثبيت قدرت براى ارعاب مردم و اظهار شكوه و هيبت، پوشيدن اين رنگ را براى كار گزاران حكومت و مردم الزام مى‌كردند؛ تا آن جايى كه پرچم حكومت نيز از رنگ سياه انتخاب شد. آنان از اين رنگ به عنوان نماد حكومت‌شان استفاده كردند.

 از طرف ديگر با تغيير سياست (طرفدارى اهل بيت)،‌ با اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه وآله بيشتر از بنى اميه بدرفتارى كردند و امامان معصوم را در بند كشيده و در سياه‌چالها به شهادت رساندند.

به اين جهت امام صادق عليه السلام در ضمن روايات، پيروانش را از پوشيدن رنگ مشكى كه در آن مقطع خاص، نماد جباران تاريخ بود برحذر داشتند و از آن به لباس «اهل نار، لباس فرعون و لباس اعداء الله» ‌تعبير كردند و الا فى نفسه اين رنگ هيچ گونه حرمتى نداشته است.

پاسخ تفصيلي

نخستين و مهم‌ترين شبهه از نظر وهابيت اين است كه على رغم روايات ائمه طاهرين عليهم السلام در مورد نهى و مذمت لباس سياه و تشويق و تأكيد آنان بر پوشيدن لباس سفيد (چنانكه سيره خودشان هم همين بوده است)؛ شيعيان با پوشيدن لباس سياه، به خصوص در ايام عزادارى صريحاً‌ از دستور رسول خدا صلى الله عليه وآله و ائمه عليهم السلام نافرمانى كرده و آنچه را ائمه نهى كرده‌اند مرتكب مى‌شوند.

قبل از نقد اين شبهه، تذكر اين نكته لازم است كه : روايات نهى و مذمت از پوشش سياه كه ممكن است در بخش نخست از آن ها يادآورى شود، يك بحث مستقل دارد كه در سومين بخش،‌ مورد بررسى قرار مى‌گيرد.

از اين مدعا مى‌توان چند پاسخ ارائه كرد:

پاسخ اول: اظهار محبت و اعلام همدردي با اهل بيت (ع)

نخستين پاسخ اين است كه روايات نهى و منع پوشش سياه، مطلق نبوده و مشروط به شرائطى است. به اين بيان كه پوشش سياه فى نفسه مكروه نيست و اگر رنگ سياه مطلقا مكروه بود، نبايد در بعضى پوشش‌ها استثنا مى‌شد ! به عنوان مثال نبايد پيامبر عمامه سياه بر سر مى‌كردند ! و يا امام صادق عليه السلام عمامه و كفش و عباء سياه را استثناء‌ نمى‌كرد؛ با اينكه طبق رواياتى كه در بخش سوم (بررسى روايات سياه‌پوشي) خواهد آمد، به اقرار اهل سنت، پيامبر (ص) در فتح مكه عمامه سياه بر سر داشتند ! و...

حال به بررسى دليل كراهت پرداخته و مى‌گوييم كراهت از اين جهت است كه سياه، پوشش اعداء الله است؛ زيرا آنها از ميان سائر رنگها اين رنگ را پوشش و شعار خودشان قرار دادند بنا براين ممنوعيت و مرجوحيت پوشش سياه،‌ از جهت شبيه كردن خود به لباس دشمنان است.

به عبارت ديگر، حكم در اين مورد و موارد مشابه آن دائر مدار قصد است؛ به اين صورت كه اگر قصد انسان از پوشش اين رنگ، تشبه به آنان و اخذ شعارشان باشد اين مرجوح است اما اگر قصد او از پوشش به عنوان عزا و حزن بر مصيبت سيدالشهداء ‌عليه السلام باشد راجح است؛ زيرا در رابطه به استحباب اظهار مصيبت و عزا، عموماتى از ائمه عليهم السلام وارد شده است.

مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار يك باب را تحت عنوان استحباب گريه بر امام حسين عليه السلام گشوده كه در آن حدود 20 روايت را جمع آورى كرده است، كه در اين جا به چند روايت اكتفا مى‌كنيم:

يَا ابْنَ شَبِيبٍ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا وَافْرَحْ لِفَرَحِنَا وَعَلَيْكَ بِوَلَايَتِنَا فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

ريّان بن شبيب مى‌گويد در نخستين روز ماه محرّم به محضر امام هشتم (عليه السلام)رسيدم، به من فرمود: ... اى پسر شبيب اگر مى خواهى در درجات عالى بهشت با ما باشى، پس در حزن ما اندوهگين و در شادى ما مسرور باش، و بر تو باد ولايت و دوستى ما، كه اگر مردى ]در اين جهان[ به سنگى مهر ورزد، خداى متعال او را در روز قيامت با همان سنگ محشور مى كند.

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج14، ص503 ، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983م.

 اين اظهار سوگ و سرور در غم و شادى آن بزرگواران، از مصاديق بارز «احياى امر» و زنده داشتن نام و ياد و مرام آنان است.

قَالَ الرِّضَا عليه السلام مَنْ تَذَكَّرَ مُصَابَنَا وَبَكَى لِمَا ارْتُكِبَ مِنَّا كَانَ مَعَنَا فِي دَرَجَتِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَمَنْ ذُكِّرَ بِمُصَابِنَا فَبَكَى وَأَبْكَى لَمْ تَبْكِ عَيْنُهُ يَوْمَ تَبْكِي الْعُيُونُ وَمَنْ جَلَسَ مَجْلِساً يُحْيَا فِيهِ أَمْرُنَا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ.

امام هشتم (عليه السلام) فرمود: هر كس مصائب ما خاندان را يادآور شود و به خاطر آنچه كه بر ما وارد شده بر ما بگريد، روز قيامت در مقاماتى كه خواهيم داشت همراه ما خواهد بود; و هر كس با يادآورى مصائب ما بگريد و ديگران را بگرياند، ديدگان وى در روزى كه چشمها مى گريند نخواهد گريست; و هر كس در مجلسى بنشيند كه در آن امر ما احيا مى شود ، قلبش در روزى كه دلها در آن روز مى ميرند، نخواهد مرد.

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص279، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983م

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ تَجْلِسُونَ وَتَتَحَدَّثُونَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ نَعَمْ قَالَ إِنَّ تِلْكَ الْمَجَالِسَ أُحِبُّهَا فَأَحيُوا أَمْرَنَا إِنَّهُ مَنْ ذَكَرَنَا وَذُكِرْنَا عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَيْنِهِ مِثْلُ جَنَاحِ الذُّبَابَةِ غَفَرَ اللَّهُ ذُنُوبَهُ وَلَوْ كَانَتْ أَكْثَرَ مِنْ زَبَدِ الْبَحْر.

 بكر بن محمد ازدى مى‏گويد كه: امام صادق عليه السّلام از من پرسيد: آيا به دور هم مى‏نشينيد و از ما ياد مى‏كنيد؟ عرض كردم: آرى، فدايت گردم!

حضرت فرمود: براستى من اين گونه مجلس ها را دوست دارم، بر شماست كه ياد و خاطره ما را زنده نگاه داريد، زيرا كسى كه از ما ياد كند، و يا اگر از ما در نزد او نامى برده مى‏شود به اندازه بال مگسى (براى ما) اشك بريزد، خداوند همه گناهان او را اگر چه از كف روى دريا هم افزون تر باشد، مى‏آمرزد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي 381 هـ)‏ ‏ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص187 ناشر: دار الرضى‏،‌ قم،‌ چاپ اول 14069هـ

همان‌گونه كه در روايات ملاحظه مى‌شود برگزارى مجالس عزادارى و گريه و اشك ريختن در ماتم سرور شهيدان مورد رضايت و تأييد و دستور امام و يك امر پسنديده و راجح است؛ زيرا آثارى همانند حشر با اهل بيت، هم درجه بودن با آنان و بخشش گناهان مواردى است كه تنها در اين روايات به آنها اشاره شده است.

          بدون ترديد منشأ برپائى مجالس عزادارى همان پيوند ذاتى و الهى ولايت ائمه است كه خداوند ميان اهل بيت و شعيان برقرار ساخته است كه در روايت ذيل خاطر نشان شده است:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ فَاخْتَارَنَا وَاخْتَارَ لَنَا شِيعَةً يَنْصُرُونَنَا وَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَيَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَيَبْذُلُونَ أَمْوَالَهُمْ وَأَنْفُسَهُمْ فِينَا أُولَئِكَ مِنَّا وَاِلَيْنا .

خداوند متعال به زمين توجه كرد ما را برگزيد و براى ما پيروانانى را برگزيد كه ما را يارى مى‌كنند و در شادى ما شادمان و در حزن ما اندوهناك‌اند و اموال و جانشان را در راه ما بذل مى‌كنند آن ها از مايند و نزدما [بر مى‌گردند.]

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج10 ص114 ، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983م

و هدف از برپائى اين‌گونه مجالس،‌ احياء‌ امر اهل بيت است؛ زيرا شعيان با شركت در اين مجالس اعلام مى‌دارد كه آنان در غم و مصيبتى كه بر اهل بيت وارد شده شريك است و به نشانه اعلام همدردى علاوه بر اين كه قلب شان محزون و گرفته است در ظاهر نيز لباس سياه برتن مى‌كند و زبان حال و سخن دل هر شيعه در ماتم سيد الشهدا (ع) اين است :

يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً

اى كاش با آنها بودم و به رستگارى بزرگ مى‌رسيدم.

الحر العاملي، محمد بن الحسن (متوفاي1104هـ)، تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة، ج 14 ص418 تحقيق و نشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، الطبعة: الثانية، 1414هـ

پاسخ دوم: اقتداء به سيره اهل بيت (ع) در عزاداري‌ها

شيعيان در سياهپوشى نه تنها از دستورات رسول خدا صلى الله عليه وآله و امامان اهل بيت عليهم السلام سر پيچى نكرده‌اند؛ بلكه در اين كار به سيره و روش آنان اقتداء‌ كرده‌اند.

براى اثبات اين مطلب تاريخ اسلام را بررسى كرده و از لابلاى منابع خود اهل سنت فرازهايى را باز خوانى مى‌نماييم.

 موضوع (سياه‌پوشى اهل بيت) را مى‌توان در دو مقطع حساس تاريخى بررسى كرد:

الف )‌ سياه پوشي در عزاي اصحاب و رسول خدا (ص)

قبل از شهادت سيدالشهداء عليه السلام در صفحه تاريخ حوادث ناگوار و جان‌فرسايى براى پيامبر و اهل بيت عليهم السلام رخ داد. بنا به روايت مورخان در همه اين رخدادها خاندان پيامبر، در سوگ شهداء و بزرگانشان سياه‌پوش شدند.

توجه به نمونه هاى ذيل وجود اين سيره را اثبات مى‌كند:

1. سياه پوشي زنان در شهادت حضرت حمزه

در ميان جنگ‌هاى صدر اسلام غمبار ترين جنگ،‌ نبرد «احد» است كه در آن حدود 70 نفر از سپاه اسلام به شهادت رسيد و از جمله كشته شدگان اين واقعه، حضرت حمزه عموى بزرگوار پيامبر اسلام است.

بعد از اين كه پيامبر كه خود در اين جنگ مجروح شده بود با كوله بارى از اندوه به مدينه برگشت، در فضاى آكنده از غم، زنان در مصيبت شهدايشان اشك مى‌ريختند و نوحه سرايى مى‌كردند. زنان مدينه به دستور رسول خدا صلى الله عليه وآله در شهادت حمزه، اين سردار فداكار اسلام نيز گريه كرده و جامه سياه پوشيدند.

ازهرى از لغت شناسان معروف سياه‌پوشى دختر ام سلمه را گزارش كرده ‌‌است:

 وفي الحديث: (أنَّ بنت أبي سَلَمة تَسَلَّبتْ على حمزة ثلاثةَ أيام، فدعاها رسولُ الله صلى الله عليه وسلم وأمَرَها أن تَنصَّى وتَكتَحِل.

] زينب[ دختر ابى سلمه [ربيبه پيامبر] بر حمزه ـ كه رضوان خدا بر آنها باد ـ سه روز گريست و لباس سياه كه ويژه عزادارى است، پوشيد. سپس رسول خدا (صلى الله عليه وآله) وى را فرا خواند و به وى فرمان داد كه بر موى خويش شانه زند و سرمه در چشم كشد

الأزهري، أبو منصور محمد بن أحمد، الوفاة: 370هـ، تهذيب اللغة ، ج 12، ص171،تحقيق: محمد عوض مرعب، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة : الأولى- 2001م ،

معني «سلاب» در كتب اهل سنت

در روايت فوق،‌ واژه «‌تسلبت»‌ به معناى لباس سياه مخصوص عزادارى است كه زنان آن را مى‌پوشيده‌اند.

ابن سلام هروي، صاحب غريب الحديث نيز مى‌نويسد:

سلاب، يريد الثياب السود التي تلبسها النساء في المأتم.

مراد از سلاب، لباس سياهى است كه زنان در عزادارى آن را مى‌پوشند.

الهروي ، أبي عبيد القاسم بن سلام ، متوفاي(224)، غريب الحديث، ج 1، ص190،‌ تحقيق : محمد عبد المعيد خان، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت ، چاپخانه : مجلس دائرة المعارف العثمانية- حيدر آباد الدكن الهند، طبع الأولى1384

ابن سيده مرسي، مى‌گويد:

والسِّلابُ والسُّلُبُ ثيابٌ سُودٌ يلْبَسُها النِّساءُ للإِحدادِ

سلاب و سلب لباس سياه است كه زنان در عزادارى مى‌پوشند.

المرسي، ابوالحسن علي بن إسماعيل بن سيده (متوفاي458هـ)، المحكم والمحيط الأعظم، ج 8 ، ص505، تحقيق: عبد الحميد هنداوي، ناشر: دار الكتب العلمية بيروت، الطبعة: الأولى، 2000م.

زمخشرى ـ اديب و مفسّر مشهور قرن 5 و 6 هجرى ـ روايت فوق را با اندكى تفاوت نقل كرده است:

بكت بنت امّ سلمة على حمزة (رضى اللّه عنهما) ثلاثة ايام وتسلّبت، فدعاها رسول اللّه (صلى الله عليه وآله) فأمرها أن تَنَصّى وتكتحل.

و بعد از نقل اين روايت مى نويسد:

تسلّبت: لبست السِلاب و هو سوادُ المُحِدّ. وقيل: خرقة سوداء كانت تُغَطّى رأسَها بها.

سلاب، جامه سياهى است كه زن عزادار بر تن مى كند و بنا به قولى، پارچه سياهى كه سر خويش را با آن مى پوشاند.

 الزمخشري الخوارزمي، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ)، الفائق فى غريب الحديث، تحقيق: على محمد بجاوى و محمد ابوالفضل ابراهيم ،‌ ناشر:‌ دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع، طبع الثالثه 1399 ـ 1979).

ابن منظور در لسان العرب «سلاب» را «لباس سياه» معنا كرده و سپس به روايت پوشيدن لباس سياه توسط اسماء بنت عميس در مصيبت جعفر بن أبى‌طالب )كه در نمونه بعدى به آن اشاره خواهد شد؛( و ام سلمه در شهادت حضرت حمزه سيد الشهداء استناد مى‌كند :

السلاب السلب ثياب سود تلبسها النساء في المأتم واحدتها سلبة سلبت المرأة وهي مسلب إذا كانت محدا تلبس الثياب السود للحداد تسلبت لبست السلاب وهي ثياب المأتم السود.

وفي الحديث عن أسماء بنت عميس أنها قالت لما أصيب جعفر أمرني رسول الله فقال تسلبي ثلاثا ثم اصنعي بعد ما شئت.

وفي حديث أم سلمة أنها بكت على حمزة ثلاثة أيام وتسلبت.

 وقال اللحياني المسلب السليب السلوب التي يموت زوجها أو حميمها فتسلب عليه تسلبت المرأة.

سلاب و سلب، لباس سياهى است كه زنان در عزادارى مى‌پوشند. مفرد مؤنث اين واژه،‌ سلبة است. سلبت المرأة‌ به زنى گفته مى‌شود كه براى عزادارى لباس سياه بپوشد. تسلبت لبست السلاب همان لباس سياه ماتم است.

در روايتي، اسماء‌بنت عميس مى‌گويد: هنگامى‌كه جعفر طيار به شهادت رسيد؛ ‌پيامبر به من فرمود: ‌سه روز جامه سياه برتن كن بعد از آن هرچه خواستى انجام بده.

و در روايت ام سلمه آمده كه آن بانو بر حضرت حمزه سه روز گريه كرد و سياه پوشيد.

لحيانى مى‌گويد: مسلب، سليب و سلوب زنى است كه شوهر يا حامى او مرده باشد پس در عزاى او سياه بپوشد.

الأفريقي المصري، محمد بن مكرم بن منظور (متوفاي711هـ)، لسان العرب،ج 1، ص472 ـ 473، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى.

2. دستور پيامبر (ص)‌ به سياه پوشي زنان در شهادت جعفر طيار

جعفر طيار يكى ديگر از ياران مخلص پيامبر و بازوى پرتوان سپاه اسلام بود كه در جنگ موته به شهادت رسيد و اين ضايعه بزرگ، رسول خدا را در سوگ نشاند. از اين رو، با حضور در خانه جعفر، ضمن دلدارى از خانواده و فرزندان او به اسماء‌ بنت عميس دستور داد تا در عزاى شهادت آن عزيز‌ جامه سياه بپوشد.

اين قطعه تاريخى نيز در منابع مهم اهل سنت با دو مضمون نقل شده است.

مضمون اول : «البسي ثوب الحداد»

 احمد حنبل در مسند خود مى‌نويسد :

عن أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ قالت لَمَّا اصيب جَعْفَرٌ أَتَانَا النبي صلى الله عليه وسلم فقال أمى ‌البسي ثَوْبَ الْحِدَادِ ثَلاَثاً ثُمَّ اصنعي ما شِئْتِ.

اسماء‌ بنت عميس مى‌گويد:‌ هنگا مى‌كه جعفر به شهاد رسيد، رسول خدا صلى الله عليه وآله به من فرمود:‌ مادر من! سه روز جامه عزا در بر كند پس از آن هرچه خواستى انجام بده.

 أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني، (متوفاي241) ‌مسند، ج 6، ص438 ح 27508 ، ناشر: مؤسسة قرطبة مصر.

معني حداد :

از نظر لغت واژه (حداد)‌ به معناى ترك زينت و آرايش و بوى خوش و در بر نمودن لباس سياه است. حدت المرأة على زوجها؛ يعنى زن پس از مرگ شوهر زينت و آرايش را ترك كند و در اندوه او لباس حزن كه همان لباس سياه است برتن كند.

 ابن منظور در اين باره مى‌گويد:

والحِدادُ: ثياب المآتم السُّود. والحادُّ والمُحِدُّ من النساء: التي تترك الزينة و الطيب؛ وقال ابن دريد: هي المرأَة التي تترك الزينة والطيب بعد زوجها للعدة. حَدَّتْ تَحِدُّ وتَحُدُّ حدّاً وحِداداً، وهو تَسَلُّبُها على زوجها.

حداد لباس سياه ماتم است . حاد و محد زنانى است كه آرايش و استعمال بوى خوش را ترك مى‌كند. ابن دريد گفته است: حاد و محد زنى است كه آرايش و بوى خوش را بعد از فوت شوهر به خاطر عده ترك مى‌كند. حدت،‌تحد و حداد لباس سياه در بر كردن زن در فراق شوهر است.

ابن منظور الأفريقي المصري، محمد بن مكرم الوفاة: 711 ، لسان العرب ج 3 ، ص143، دار النشر: دار صادر- بيروت، الطبعة: الأولى.

عكبرى بغدادى اديب و لغت شناس مشهور عرب، در ديوان خود مى‌نويسد:

والحداد ثياب سود تلبس عند الحزن ومنه قوله عليه الصلاة والسلام لا يحل لامرأة تؤمن بالله واليوم الآخر أن تحد على أحد فوق ثلاث ليال إلا المرأة تحد على زوجها.

حداد لباس سياهى است كه در هنگام حزن و اندوه پوشيده مى‌شود. و از اين قبيل است گفته رسول خدا صلى الله عليه وآله كه فرمود:‌ براى هيچ زنى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد جايز نيست در مرگ كسى فراتر از سه روز لباس سياه بپوشد؛ مگر زنى كه شوهرش مرده باشد.

العكبري البغدادي، أبو البقاء محب الدين عبد الله بن الحسين بن عبد الله (متوفاي616هـ)، ديوان المتنبي ، ج 1، ص353، تحقيق : مصطفى السقا/إبراهيم الأبياري/ عبد الحفيظ شلبي، ناشر: دار المعرفة- بيروت .

و در جاى ديگر مى‌گويد:

ربات الحداد لابسات الحداد وهي ثياب سود يلبسها النساء ربات الحزن وهن اللواتي ماتت أزواجهن للحديث الصحيح حديث زينب ربيبة رسول الله بنت أم سلمة عن أمها وأم حبيبة عنه لا يحل لامرأة أن تحد على ميت فوق ثلاث ليال إلا على زوج أربعة أشهر وعشرا .

ربات الحداد، زنانى است كه حداد مى‌پوشند و حداد لباس سياهى است كه زنان آن را مى‌پوشند. ربات الحزن،‌آن زنانى است كه شوهرهاى شان مرده است به خاطر حديث صحيح روايت زينب ربيبه رسول خدا صلى الله عليه وآله دختر ام سلمه از مادرش و ام حبيبه از رسول خدا كه فرمود: براى هيچ زنى جايز نيست كه براى ميتى فراتر از سه شب حداد نمايد؛ مگر حداد زن براى شوهر به مدت چهار ماه و ده روز.

العكبري البغدادي، أبو البقاء محب الدين عبد الله بن الحسين بن عبد الله (متوفاي616هـ)، ديوان المتنبي ، ج 4، ص296، تحقيق : مصطفى السقا/إبراهيم الأبياري/عبد الحفيظ شلبي ، ناشر: دار المعرفة- بيروت .

و ابن اثير مى‌گويد:

الحداد: ترك الزينة. ومنه‏ الحديث الحداد للمرأة المتوفى عنها زوجها. ومنه حدت المرأة على زوجها تحد حدادا بالكسر، فهي حاد بغير هاء: إذا حزنت عليه ولبست ثياب الحزن وتركت الزينة.

حداد ترك زينت است .حدت المرأة على زوجها تحد حدادا بالكسر يعني؛‌ زنى كه بر مرگ شوهر محزون شود و لباس حزن بپوشد و زينت را ترك نمايد.

الجزري،‌ أبو السعادات المبارك بن محمد (متوفاي: 606 ) النهاية في غريب الحديث والأثر،‌ ج1، ص352 ، تحقيق: طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحي،‌ ناشر: المكتبة العلمية- بيروت- 1399هـ - 1979م .

و فيومى‌در مصباح المنير، نظير عبارت نهايه را آورده است:

َحدَّتِ: المرْأَةُ عَلَى زَوْجِهَا (تَحِدُّ) و(تَحُدُّ) (حِدَاداً) بِالْكَسْرِ فَهِىَ (حَادٌّ) بغَيْرِ هَاءٍ و(أحَدَّتْ إحْداداً) فَهِىَ (مُحِدٌّ) و(مُحِدَّةٌ) إذا تَرَكَتِ الزِّينَةَ لِمَوْتِهِ.

 الفيومي،‌ أحمد بن محمد بن علي المقري (الوفاة: 770هـ )،‌ المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعي، ص125(‌ماده حد)،‌ دار النشر: المكتبة العلمية – بيروت.

مضمون دوم : «تسلبي ثلاثا ثم أصنعي ما شئت»

ابن جعد از علماى بنام اهل سنت در مسند خويش كه جزو اولين كتب روايى اهل سنت است مى‌نويسد:

حدثنا محمد بن بكار بن الريان نا محمد بن طلحة عن الحكم بن عتيبة عن عبد الله بن شداد بن الهاد عن أسماء بنت عميس أنها قالت لما أصيب جعفر أمرني رسول الله صلى الله عليه وسلم قال تسلبي ثلاثا ثم أصنعي ما شئت

اسماء‌ بنت عميس مى‌گويد: هنگامى‌كه جعفر طيار به شهادت رسيد؛ ‌پيامبر به من فرمود: ‌سه روز جامه سياه برتن كن بعد از آن هرچه خواستى انجام بده.

الجوهري البغدادي ،علي بن الجعد بن عبيد أبو الحسن الوفاة: 230، مسند ابن الجعد ج 1،، ص398 ش 2714 ، تحقيق : عامر أحمد حيدر،‌ ناشر: مؤسسة نادر- بيروت – الطبعة : الأولى، 1410- 1990 ،

اين روايت با همين مضمون در بسيارى از كتب اهل سنت ، نقل شده است :

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاي671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج 3، ص181 ناشر: دار الشعب،‌ القاهرة.

 ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، بيروت.‌ج7، ص97،‌ ناشر: مكتبة المعارف،

الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي 1255هـ)، نيل الأوطار من أحاديث سيد الأخيار شرح منتقي الأخبار، ج7، ص97 ناشر: دار الجيل، بيروت 1973

همانطورى كه گذشت، «سلاب» به معنى پوشيدن لباس عزادارى است. همچنين در ذيل اين روايت، صريحاً علماى اهل سنت، تسلبى را به پوشيدن لباس سياه تفسير كرده‌اند.

ابن منظور بعد از ذكر اين روايت مى‌گويد:

تسلبي أي البسي ثياب الحداد السود وهي السلاب تسلبت المرأة إذا لبسته وهو ثوب أسود تغطي به المحد رأسها.

تسلبى يعني؛ لباس سياه ماتم بپوش، و آن همان سلابي(لباسى سياهي) است كه زن مى‌پوشد و آن همان لباس سياهى است كه زن عزادار، سرش را با آن مى پوشاند.

الأفريقي المصري، محمد بن مكرم بن منظور (متوفاي711هـ)، لسان العرب،ج 1، ص472 ـ 473، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى.

در هردو روايت، واژه هاى «‌تسلبي» و «الحداد» به معناى جامه سياه مخصوص عزادارى است كه اسماء به دستور رسول خدا صلى الله عليه وآله آن را پوشيد و آرايش و زينت را در غم مصيبت جعفر، ترك كرد.

3.    سياه پوشي حضرت زهرا (س) در سوگ رسول خدا (ص)

غمبارترين روزها در صدر اسلام، روز رحلت رسول خدا صلى الله عليه وآله بود. در ارتحال جانسوز او، زنان و دختر گرامى‌اش حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها لباس سياه برتن كردند.

حضرت زهرا نه تنها در ايام رحلت پيامبر، بلكه تا آخرين روزهاى عمر خود عزادار پدر بود و شب و روز در ماتم او اشك مى‌ريخت و ابراز اندوه مى‌كرد. روايت ذيل عمق دلسوختگى او را چنين ترسيم مى‌كند:

فضه مى‌گويد: حضرت صديقه طاهره (عليها السلام) روز هشتم رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله) در جمع زنان بنى هاشم، بر سر قبر آن حضرت با آن حالت اندوهناك در خطابى به پدر فرياد برآورد:

ثُمَّ نَادَتْ يَا أَبَتَاهْ انْقَطَعَتْ بِكَ الدُّنْيَا بِأَنْوَارِهَا وَزَوَتْ زَهْرَتُهَا وَكَانَتْ بِبَهْجَتِكَ زَاهِرَةً فَقَدِ اسْوَدَّ نَهَارُهَا فَصَارَ يَحْكِي حَنَادِسَهَا رَطْبَهَا وَيَابِسَهَا... وَالثَّكْلُ شَامِلُنَا وَالْبُكَاءُ قَاتِلُنَا وَالْأَسَى لَازِمُنَا .

ثُمَّ زَفَرَتْ زَفْرَةً وَأَنَّتْ أَنَّةً كَادَتْ رُوحُهَا أَنْ تَخْرُج‏ ... .

پدر جان! با رفتن تو دنيا روشنى‌هاى خويش را از ما برگرفت و نعمت و خوشيش را از ما دريغ كرد. جهان، به حسن و جمال تو، روشن و درخشان بود (ولى اكنون با رفتن تو) روز روشن آن سياه گشته و تر و خشكش حكايت از شبهاى بس تاريك دارد ... و حزن و اندوه، همواره، ملازم ماست..

سپس آن بانو فريادى زد و ناله‏اى كرد كه نزديك بود روح از بدنش مفارقت نمايد.

 المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، 43/174 ـ 180تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م

حضرت زهرا سلام الله عليها ‌‌‌‌‌‌‌‌طبق روايت معتبر، مشتى از خاك قبر مطهر پدر را بر ديدگان خود گذاشته و فرمود:

 ما ذا على من شمّ تربة احمد ان لا يشمّ مدى الزّمان غواليا

 صبّت علىّ مصائب لو انّها                 صبّت على الأيّام صرن لياليا.

سزاوار است كسى كه تربت احمد را بوييد در طول روزگار عطرى نبويد. ناگوارى ها و مصيبت‏هاى كه بر من فرود آمده اگر بر روزهاى روشن وارد شده بود شب تار مى‏گرديد.

ابن شهر آشوب، ( متوفاي 588هـ) ، مناقب آل أبي طالب ج1 ص208 تحقيق : لجنة من أساتذة النجف الأشرف، ناشر: المكتبة الحيدرية- النجف الأشرف 1376- 1956 م.

 تأثير داغ جانسوز رحلت رسول خدا صلى الله عليه وآله در حدى بود كه ريحانه اى او در غمش دائماً‌ گريان، دلسوخته و بيمار بود و قامتش خم شد.

وَرُوِيَ أَنَّهَا مَا زَالَتْ بَعْدَ أَبِيهَا مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ نَاحِلَةَ الْجِسْمِ مُنْهَدَّةَ الرُّكْنِ بَاكِيَةَ الْعَيْنِ مُحْتَرِقَةَ الْقَلْبِ يُغْشَى عَلَيْهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ وَتَقُولُ لِوَلَدَيْهَا أَيْنَ أَبُوكُمَا الَّذِي كَانَ يُكْرِمُكُمَا وَيَحْمِلُكُمَا مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ أَيْنَ أَبُوكُمَا الَّذِي كَانَ أَشَدَّ النَّاسِ شَفَقَةً عَلَيْكُمَا فَلَا يَدَعُكُمَا تَمْشِيَانِ عَلَى الْأَرْضِ وَلَا أَرَاهُ يَفْتَحُ هَذَا الْبَابَ أَبَداً وَلَا يَحْمِلُكُمَا عَلَى عَاتِقِهِ كَمَا لَمْ يَزَلْ يَفْعَلُ بِكُمَا ثُمَّ مَرِضَتْ وَمَكَثَتْ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً.

آن حضرت، پس از مرگ پدرش (پيامبر) پيوسته سرش بسته شده، بيمار تن، شكسته قامت، گريان چشم، و سوخته دل بود. به گونه اى كه ساعت به ساعت بى هوش مى‌گشت و به دو فرزندش، حضرت حسنين عليهما السّلام مى‌فرمود:

آن پدرى (يعنى جد) كه شما را گرامى مى‌داشت و مرتب شما را در آغوش مى‌گرفت كجا است؟ كجا است آن جد تان كه مهربان تر از همه بر شما بود ، همان كسى كه نمى‌گذاشت روى زمين راه برويد، افسوس كه هرگز نخواهم ديد جد شما درِ خانه مرا باز نمايد و شما را بدوش خود بگيرد، در صورتى كه دائما اين عمل را انجام مى‌داد. سپس حضرت زهراى اطهر مريض شد و مدت چهل شب مريضى او ادامه پيدا كرد.

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏43، ص182 تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م

در اين روايت تعبير(مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ) به كار رفته است. معصبه از ريشه «عصب» است و عصابه درلغت دو معنى دارد:

يكى به معناى جماعتى از مردم. دوم به معناى عمامه و آن چيزى كه با آن سر را مى‌بندند. مانند پارچه يا دستمال و... در اين جا همان معناى دوم مراد است.

راغب اصفهانى مى‌گويد:

والعِصَابَةُ: ما يُعْصَبُ به الرأسُ والعمامةُ، ‏

 الراغب الإصفهاني، أبو القاسم الحسين بن محمد (متوفاي502هـ) ، المفردات في غريب القرآن، ص569 تحقيق : محمد سيد كيلاني ، ناشر: دار المعرفة - لبنان .

فيومى‌در المصباح المنير مى‌گويد:

و(العِصَابَةُ) العِمَامَةُ أَيْضاً و الْجَمَاعَةُ مِنَ النَّاسِ وَالْخَيْلِ والطَّيْرِ و(العِصَابَةُ) مَعْرُوفَةٌ وَالْجَمْعُ (عَصَائِبُ) و(تَعَصّبَ) و(عَصَّبَ) رَأْسَهُ بالْعِصَابَةِ أَىْ شَدَّها.

عصابه به معناى عمامه و گروهى از مردم و اسب و پرندگان است. عصابه معروف است و جمع آن عصائب است و تعصب و عصب يعني؛ سرش را با عمامه محكم بست.

الفيومي،‌ أحمد بن محمد بن علي المقري (الوفاة: 770هـ )،‌ المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعي، ص413 (‌ماده حد)،‌ دار النشر: المكتبة العلمية – بيروت.

قطعاً اين پوشاندن سر، چيزى از غير از پوشاندن عادى و حجاب مرسوم بوده است، كه بر همه زنان واجب است! زيرا اين خصوصيت ، براى بعد از رحلت پيامبر (ص)‌ آمده است ، و اگر قبل از رحلت نيز فاطمه زهرا (س) اينگونه بود ، ذكر آن در روايت معنى نداشت .

 حال مقصود از آن چيست؟ براى روشن شدن مقصود، كلامى را كه سابقاً از ابن منظور در ترجمه ماده «سلب» آمده بود، دوباره نقل مى‌كنيم:

در ميان زنان عرب در آن زمان رسم اين بود كه در مصيبت از دست دادن عزيزش پارچه‌ى سياه به نشانه عزا برسر مى‌كردند:

تسلبي أي البسي ثياب الحداد السود وهي السلاب تسلبت المرأة إذا لبسته وهو ثوب أسود تغطي به المحد رأسها.

تسلبى يعني؛ لباس سياه ماتم بپوش، و آن همان سلابي(لباسى سياهي) است كه زن مى‌پوشد و آن همان لباس سياهى است كه زن عزادار، سرش را با آن مى پوشاند.

الأفريقي المصري، محمد بن مكرم بن منظور (متوفاي711هـ)، لسان العرب،ج 1، ص472 ـ 473، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى.

طبق اين روايت حضرت زهرا سلام الله عليها نيز به رسم آن زمان، پيوسته اين پارچه سياه را برسر داشت. بنا براين حضرت زهرا سلام الله عليها با اين گونه‌ى مخصوص در سوگ پدر سياه پوش شد.

روايت ذيل هم شبيه اين مطلب را ثابت مى‌كند:

هنگامى‌كه عمر با يارانش به در خانه اميرمومنان (عليه السلام) آمد تا در صورت ادامه امتناع اميرالمؤمنين از بيعت با خليفه اول، حضرت را به زور به مسجد ببرد، حضرت فاطمه (عليها السلام) پشت در نشسته بود و عصابه بر سر بسته بود و بدن شريفش در عزاى رسول الله بيمار و نحيف شده بود.

ثُمَّ أَقْبَلَ [عمر] حَتَّى انْتَهَى إِلَى بَابِ عَلِيٍّ وَفَاطِمَةَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا وَفَاطِمَةُ قَاعِدَةٌ خَلْفَ الْبَابِ قَدْ عَصَبَتْ رَأْسَهَا وَنَحِلَ جِسْمُهَا فِي وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله.

فَأَقْبَلَ عُمَرُ حَتَّى ضَرَبَ الْبَابَ ثُمَّ نَادَى يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ افْتَحِ الْبَابَ فَقَالَ فَاطِمَةُ يَا عُمَرُ مَا لَنَا وَلَكَ لَا تَدَعُنَا وَمَا نَحْنُ فِيهِ قَالَ افْتَحِي الْبَابَ وَإِلَّا أَحْرَقْنَا عَلَيْكُمْ...

عمر همچنان رفت و نزد در خانه على كه رسيد دق الباب كرد و فرياد زد: اى پسر ابوطالب! در را باز كن! حضرت زهراى اطهر به وى فرمود: ما را با تو چه كار ،‌چرا نمى‌گذارى به عزادارى خويشتن مشغول باشيم!؟ عمر بحضرت فاطمه گفت: در را باز كن! و الا خانه را با شما آتش مى‌زنم!

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏43، ص198تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403- 1983 م

ب:‌ سياه پوشي در عزاي اهل بيت (ع)

نمونه هايى از سياه‌پوشى در عزاى سرداران سپاه اسلام و پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) ‌بيان شد؛ در اين قسمت به نمونه هاى ديگرى از سياه پوشى اهل بيت عليهم السلام در سوگوارى امامان عليهم السلام اشاره مى‌كنيم تا روشن شود كه سياه‌پوشى يك سنت ديرينه در ميان خاندان رسول خدا صلى الله عليه وآله است.

1. سياه پوشي امام حسن (ع) در شهادت امير مؤمنان علي(ع)

امام على عليه السلام در سال چهلم هجرى در سحرگاه نوزده هم ماه مبارك رمضان در محراب عبادت در حال اقامه نماز صبح، توسط شمشير زهر آلود ابن ملجم مرادى ضربت خورد و در شب بيست و سوم ماه رمضان به شهادت رسيد و فرزندان و شيعيانش در غم او به سوگ نشستند.

امام حسن(ع) در سوگ پدر، در حاليکه جامه سياه برتن داشت براى مردم خطبه خواند.

 ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، سياه‌پوشى امام حسن عليه السلام را به نقل از ابو الحسن على بن محمّد مدائنى تاريخ نگار مشهور قرن 2 و 3 هجرى، (كه در مدائن و بغداد مى زيسته و عصر امام صادق تا امام هادى (عليهما السلام) را درك كرده) آورده است:

 قال المدائني ولما توفي علي عليه السلام- خرج عبد الله بن العباس بن عبد المطلب إلى الناس- فقال إن أمير المؤمنين عليه السلام توفي وقد ترك خلفا- فإن أحببتم خرج إليكم- وإن كرهتم فلا أحد على أحد- فبكى الناس وقالوا بل يخرج إلينا- فخرج الحسن عليه السلام فخطبهم- فقال أيها الناس اتقوا الله فإنا أمراؤكم وأولياؤكم- وإنا أهل البيت الذين قال الله تعالى فينا- إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ- وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً- فبايعه الناس- . وكان خرج إليهم وعليه ثياب سود.

زمانى كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) درگذشت، عبدالله بن عباس به سوى مردم بيرون آمد و گفت: اميرمؤمنان از جهان در گذشته و جانشينى از خود برجاى نهاده است. اگر دوست مى داريد، به سوى شما بيرون آيد و اگر نه، كسى را بر كسى [اجبارى] نيست. مردم به گريه افتادند و گفتند (خير) بلكه بيرون آيد. پس امام حسن به سوى مردم بيرون آمد و براى آنان خطبه خواند و فرمود: اى مردم! از خدا بترسيد و تقوا پيش گيريد كه ما اميران و اولياى [امور] شما هستيم و ما همان خاندانى هستيم كه خداوند در حق ما آيه تطهير را نازل فرموده است... پس مردم با امام بيعت كردند.

امام به سوى مردم بيرون آمد؛ در حالى كه جامه هاى سياه پوشيده بود.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ج 16 ، ص22 ناشر: دار الكتب العلمية،‌ بيروت، لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

احمد بن حنبل در فضائل الصحابة از ابى رزين روايت مى‌كند كه امام حسن مجتبى (ع) بعد از شهادت اميرمومنان ، در حالى‌كه عمامه‌اى سياه بر سر داشتند ، براى مردم سخنرانى كردند :

حدثنا عبد الله قال حدثني أبي نا وكيع عن شريك عن عاصم عن أبي رزين قال خطبنا الحسن بن علي بعد وفاة علي وعليه عمامة سوداء فقال لقد فارقكم رجل لم يسبقه الأولون بعلم ولا يدركه الآخرون.

ابى زرين مى‌گويد: بعد از در گذشت علي، (پسرش) حسن در حالى‌كه عمامه سياه برسر داشت براى ما خطبه خواند. و فرمود: مردى از ميان شما رفت كه از نظر مقام علمى كسى [جز رسول خدا] بر او پيشى نگرفت و بعد از او نيز همانند او نخواهد بود.

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، فضائل الصحابة، ج 2، ص600، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م.

و ذهبى همين روايت (بدون اشاره به ماجراى شهادت اميرمومنان) را در دو جا از ابى رزين روايت مى‌كند، و مى‌گويد آن حضرت لباس سياه برتن، و عمامه سياه بر سر داشتند !

شريك عن عاصم عن أبي رزين قال خطبنا الحسن بن علي وعليه ثياب سود وعمامة سوداء

از ابى رزين روايت شده است كه حسن بن على براى ما سخنرانى كرد ، در حاليكه عمامه سياه و لباس سياه برتن داشت .

سير أعلام النبلاء ج 3، ص267 و ص272 ، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي

اتحاد راوى ، و مضمون روايت ، نشانگر يكى بودن در ماجرا و سياه پوشى آن حضرت ، در عزاى اميرمومنان على عليه السلام است !

2. سياه پوشي در شهادت امام حسن مجتبي(ع)

دو شخصيت برجسته اهل سنت، (ابن عساكر در تاريخ دمشق و حاكم در مستدرك) به سند متصل از عايشه دختر سعد روايت كرده است كه زنان بنى هاشم در سوگ امام حسن مجتبى عليه السلام يك سال زينت را ترك كردند و لباس سياه پوشيدند:

حاكم نيشابورى مى‌نويسد :

قال بن عمر وحدثتنا عبيدة بنت نائل عن عائشة بنت سعد قالت حد نساء، الحسن بن علي سنة.

زنان تا يك سال، براى حسن بن على لباس سياه پوشيدند.

الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله، (متوفاي: 405 هـ)، المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص189، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية، بيروت الطبعة: الأولى 1411هـ - 1990م

شبيه همين مضمون را در تاريخ مدينه دمشق نقل مى‌كند:

عن عائشة بنت سعد قالت: حدت نساء بني هاشم على الحسن بن علي سنة.

زنان بنى‌هاشم تا يك سال براى حسن بن على لباس سياه پوشيدند .

الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله، (متوفاي: 571 )، تاريخ مدينة دمشق، ج 13، ص295، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العماري،‌ ناشر: دار الفكر، بيروت- 1995

ابن اثير نيز در الأسد الغابة مى‌نويسد:

ولما مات الحسن أقام نساءُ بني هاشم عليه النواح شهراً، ولبسوا الحداد سنة.

وقتى حسن بن على از دنيا رفت ، زنان بنى‌هاشم تا يك ماه بر او عزادارى كرده و تا يك سال لباس سياه پوشيدند.

الجزري ، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد الوفاة: 630هـ ، أسد الغابة في معرفة الصحابة ج 2 ، ص 22 ، تحقيق : عادل أحمد الرفاعي ، ناشر: دار إحياء التراث العربي- بيروت / لبنان الطبعة : الأولى- 1417 هـ - 1996 م

در اين روايات واژه هاى «حدت» و «حد»‌ و «الحداد» به كار رفته است كه به معناى ترك زينت و جامه سياه ماتم در بر كردن است كه متن لغت شناسان در توضيح اين واژه بيان شد.

3. سياه پوشي در شهادت امام حسين(ع)

موضوع سياه پوشى خاندان عترت در عزاى شهادت امام حسين عليه السلام، در تاريخ اسلام از برجستگى خاصى برخوردار است. كه تاريخ نگاران و سيره نويسان موارد ذيل را ذكر كرده اند:

الف: سياهپوشى زنان و امام سجاد(عليه السلام) در شام

پس از پايان خطبه تاريخى و افشاگرانه امام سجاد(عليه السلام) در مسجد دمشق منهال برخاست و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! چگونه صبح كردى؟ امام زين العابدين سلام الله عليه فرمود:

 كيف حال من اصبح وقد قتل ابوه وقلّ ناصره وينظر الى حرم من حوله اسارى فقد فقدوا الستر والغطاء وقد اعدموا الكافل والحمى، فما ترانى الاّ اسيراً ذليلا قدعدمت الناصر والكفيل قد كسيت انا واهل بيتى ثياب الأسى وقد حرمت علينا جديد العرى.

 چگونه است حال كسى كه پدرش به قتل رسيده و يارانش اندك‌اند و اهل و عيالش اسير و بى پوشش و حجاب و بى سرپرست و حامى هستند. پس مرا جز (به هيئت) اسيرى خوار (و گرفتار در چنگ دشمن) كه يار و سرپرست خويش را از دست داده نمى بينى. همانا من و اهل بيتم لباس عزا پوشيده‌ايم و (پوشيدن) لباس نو بر ما روانيست ..

الحائري،‌ جعفر عباس،‌ (معاصر) بلاغة الإمام علي بن الحسين(ع)، ص93 ناشر: دار الحديث للطباعة والنشر،‌ ايران: قم المقدسة،‌ الطبعة الأولى 1425 - 1383ش

 بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج‏4 19 باب 2 النصوص على الخصوص على إمامته و الوصية إليه و أنه دفع إليه الكتب و السلاح و غيرها و فيه بعض الدلائل و النكت ..... ، ص17

واژه «الاسي» در لغت به معناى حزن و اندوه بر چيزى است. بنا براين، تعبير «‌ثياب الاسي»‌ در روايت به معناى لباس حزن است. وهمانطور كه گذشت، حداد يا همان لباس سياه، لباس مرسوم در زمان عزادارى بوده است. اين روايت نشان مى‌دهد كه امام سجاد عليه السلام و بقيه اهل بيت در شام لباس سياه پوشيدند.

خليل ابن احمد يكى از واژه شناسان مى‌نويسد:

أسي: الأسى، مقصور: الحزن على الشي‏ء ..

واژه‌ى «الأسي»‌ اسم مقصور، از ماده «‌أسي» به معناى حزن بر چيزى است.

الفراهيدي،‌ الخليل بن أحمد (متوفاي: 175هـ )، كتاب العين ج 7، ص332 ،‌ تحقيق : د مهدي المخزومي/ د إبراهيم السامرائي، ناشر: مكتبة الهلال.

طبق روايت ديگر، اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه وآله در شام،‌ در مدت هفت روزى كه براى سالار شهيدان عزادارى كردند؛ لباس سياه پوشيدند:

فَلَمَّا أَصْبَحَ اسْتَدْعَى بِحَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله- فَقَالَ لَهُنَّ أَيُّمَا أَحَبُّ إِلَيْكُنَّ- الْمُقَامُ عِنْدِي أَوِ الرُّجُوعُ إِلَى الْمَدِينَةِ- وَلَكُمُ الْجَائِزَةُ السَّنِيَّةُ قَالُوا نُحِبُّ أَوَّلًا- أَنْ نَنُوحَ عَلَى الْحُسَيْنِ قَالَ افْعَلُوا مَا بَدَا لَكُمْ- ثُمَّ أُخْلِيَتْ لَهُنَّ الْحُجَرُ وَالْبُيُوتُ فِي دِمَشْقَ- وَلَمْ تَبْقَ هَاشِمِيَّةٌ وَلَا قُرَشِيَّةٌ- إِلَّا وَلَبِسَتِ السَّوَادَ عَلَى الْحُسَيْنِ- وَنَدَبُوهُ عَلَى مَا نُقِلَ سَبْعَةَ أَيَّام‏.

هنگامى كه صبح شد يزيد حرم و اهل بيت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را خواست و به ايشان گفت: دوست داريد نزد من بمانيد يا بجانب مدينه مراجعت نمائيد؟ من جايزه فراوانى بشما خواهم داد. آنان گفتند: ما اولاً دوست داريم براى امام حسين نوحه و عزادارى كنيم. يزيد گفت: هر چه در نظر داريد انجام دهيد. سپس حجره‏هائى در دمشق براى آنان تخليه شد و مشغول عزادارى شدند هيچ زنى هاشمى و قريشى نماند مگر اينكه در ماتم امام حسين عليه السلام لباس سياه پوشيدند و بر او هفت روز عزادارى و گريه كردند.

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج 45، ص196 تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء- بيروت - لبنان، الطبعة الثانية المصححة، 1403- 1983 م.

البحراني، الشيخ عبد الله متوفاي1130، العوالم ، الإمام الحسين (ع)،، ص422، تحقيق: مدرسة الإمام المهدي (ع، ناشر: مدرسة الإمام المهدي (عج)، قم، الطبع الأولى المحققة 1407 - 1365 ش

النوري، الميرزا حسين (متوفاي1320) مستدرك الوسائل ، ج 3، ص327، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، ناشر : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث - بيروت – لبنان ،‌الطبعة الثانية: 1408– 1988

ب: سياه پوشي زنان هاشمى ‌در مدينه

بعد از اين كه اهل بيت امام حسين عليه السلام از كوفه و شام به مدينه رسول خدا صلى الله عليه وآله بر گشتند، تمام زنان بنى هاشم با پوشيدن لباس سياه به عزادارى پرداختند.

روايت ذيل بيانگر اين ماجرا است:

عن الحسن بن ظريف بن ناصح، عن أبيه، عن الحسين بن زيد، عن عمر بن علي بن الحسين، قال: لما قتل الحسين بن علي عليهما السلام لبسن نساء بني هاشم السواد والمسوح وكن لا يشتكين من حر ولا برد وكان علي بن الحسين عليهما السلام يعمل لهن الطعام للمأتم.

ابوحفص عمر، فرزند امام سجاد و برادر ناتنى امام باقر مى‌گويد: زمانى كه حسين بن على(عليهما السلام) به شهادت رسيد، زنان بنى‌هاشم لباسهاى سياه و جامه‌هاى خشن مويين پوشيدند و از گرما و سرما شكايت نمى‌كردند و پدرم، على بن الحسين(عليهما السلام) به علت (اشتغال آنان به) مراسم عزادارى، برايشان غذا آماده مى‌كرد.

أحمد بن محمد بن خالد البرقي، (متوفاي274) المحاسن، ج2 ص420 ، تحقيق: السيد جلال الدين الحسيني، ناشر: دار الكتب الإسلامية،‌ طهران، الطبعة الأولي1330 ش

اين روايت از نظر سند نيز معتبر است ( بحث سندى آن در بخش سوم مطرح شده است) و از نظر دلالت هم كاملاً‌ معنايش روشن است .

4 . سياه پوشي ام سلمه در مصيبت امام حسين (ع):

ام سلمه از زنان مورد احترام رسول خدا و شاهد نزول آيه تطهير در شأن پنج تن آل عبا بود. اين زن با وفا، علاقه خاصى به فرزندان رسول خدا (ص) و به خصوص امام حسين عليه السلام داشت وحضرت سيد الشهداء او را مادر صدا مى‌زد.

ام سلمه در عصر عاشورا، رسول خدا صلى الله عليه وآله را در خواب ديد در حالى كه سر و ريش مباركش پر از خاك بود. ام سلمه از اين وضع رسول خدا پرسيد در جواب فرمود: الآن حسين كشته شد:

وأخرج الترمذي أن أم سلمة رأت النبي صلي الله عليه وآله باكيا وبرأسه ولحيته التراب فسألته فقال: (قتل الحسين آنفا)

الهيثمي، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الوفاة: 973هـ ، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، ج 2، ص567 تحقيق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان 1417هـ 1997م ، الطبعة : الأولى

اين بانو، بعد از شهادت امام حسين (ع) در مسجد پيامبر خيمه سياه برپا کرد و خود جامه سياه پوشيد.

 عن ابى نعيم باسناده عن ام سلمه رضوان الله عليها انّها لمّا بلغها مقتل الامام الحسين بن على(عليهما السلام) اضربت قبة سوداء فى مسجد رسول الله(صلى الله عليه وآله) ولبست السواد.

به روايت ابو نعيم اصفهاني، بعد از اين كه ام سلمه خبر شهادت امام حسين (ع) را شنيد؛ در مسجد پيامبر خيمه سياه برپا کرد و خود جامه سياه پوشيد.

ادريس قرشى،عمادالدين، عيون الاخبار و فنون الآثار،، ص109،(طبع بيروت)

اين موارد، نمونه هايى از سياه پوشى اهل بيت در عزادارى امام حسين عليه السلام بود.

بعد از آن در طول تاريخ نيز موارد زيادى از سياه پوشي، در شهادت‌ها و وفيات نقل شده است واگر صفحات تاريخ را مرور كنيم موارد زيادى از سياه‌پوشى در زمان حيات ائمه و در دوره غيبت ديده‌ مى‌شود و اين سيره تا به امروز در ميان شيعيان و پيروان اهل بيت عليهم السلام ادامه داشته و تا هميشه تاريخ ادامه خواهد داشت.

بنا براين،‌ سياه پوشى شيعيان در طول تاريخ برگرفته از سيره اهل بيت و اقتداء به سيره آن پاكان است.

پاسخ سوم : تناسب پوشش سياه با عزاداري

رنگ سياه گذشته از اينكه داراى خواص و آثارى همانند خاصيت حجاب كامل و هيبت و صلابت است، متناسب ايام عزادارى در ابراز غم و اندوه است؛‌ زيرا شخص عزادار در مصيبت از دست دادن عزيزش داغدار و اندوهناك است و هيچ خوشى و شادمانى نمى‌تواند جاى آن را بگيرد.

به همين جهت مى‌بينيم كه در نقاط مختلف عالم، مصيبت ديدگان از همين رنگ استفاده مى‌كنند و حتى دوستان نزديك نيز براى ابراز همدردى با صاحب مصيبت سياه مى‌پوشند و هرچه زمان مى‌گذرد اين رسم منطقى پر رونق‌تر مى‌گردد و علت اصلى‌اش اين است كه رنگ سياه ذاتاً‌ حزن آور است.

 در سفارش امام صادق عليه السلام به حنان بن سدير، يكى از خصايص رنگ سياه (حزن آورى يا وارث حزن) شمرده شده است:

عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام وَفِي رِجْلِي نَعْلٌ سَوْدَاءُ فَقَالَ يَا حَنَانُ مَا لَكَ وَلِلسَّوْدَاءِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فِيهَا ثَلَاثَ خِصَالٍ تُضْعِفُ الْبَصَرَ وَتُرْخِي الذَّكَرَ وَتُورِثُ الْهَمَّ وَمَعَ ذَلِكَ مِنْ لِبَاسِ الْجَبَّارِينَ قَالَ فَقُلْتُ فَمَا أَلْبَسُ مِنَ النِّعَالِ قَالَ عَلَيْكَ بِالصَّفْرَاءِ فَإِنَّ فِيهَا ثَلَاثَ خِصَالٍ تَجْلُو الْبَصَرَ وَتَشُدُّ الذَّكَرَ وَتَدْرَأُ الْهَمَّ وَهِيَ مَعَ ذَلِكَ مِنْ لِبَاسِ النَّبِيِّينَ.

حنّان بن سُدَير، مى‌گويد خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم در حالى كه نعلين سياه در پايم بود فرمود:‌ اى حنان ترا چه شده كه نعلين سياه پوشيده‌اي، آيا نمى دانى كه رنگ سياه مايه ضعف بينايى و تقليل شهوت و مورث غم و اندوه است؟ و علاوه بر اين، از لباس جباران است. از امام پرسيدم چه نوع نعلينى به پا كنم؟ پاسخ داد: بر تو باد به پوشيدن نعلين زرد كه در آن سه خاصيت است: چشم را جلا مى‌بخشد، قوّه شهوت را تقويت مى‌كند، و غم و اندوه را زايل مى سازد

الكليني الرازي، أبي جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 6، ص466 ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

در روايت ديگر امام صادق عليه السلام به زراره فرمود: زمين و خورشيد چهل صبح در ماتم سيدالشهداء عليه السلام به (سياهى و تيرگي)‌ گريه كرد:

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَا زُرَارَةُ إِنَّ السَّمَاءَ بَكَتْ عَلَى الْحُسَيْنِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالدَّمِ وَإِنَّ الْأَرْضَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ‏ صَبَاحاً بِالسَّوَادِوَإِنَّ الشَّمْسَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالْكُسُوفِ وَالْحُمْرَةِ وَإِنَّ الْجِبَالَ تَقَطَّعَتْ وَانْتَثَرَتْ وَإِنَّ الْبِحَارَ تَفَجَّرَتْ وَإِنَّ الْمَلَائِكَةَ بَكَتْ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً عَلَى الْحُسَيْنِ وَمَا اخْتَضَبَتْ مِنَّا امْرَأَةٌ وَلَا ادَّهَنَتْ وَلَا اكْتَحَلَتْ وَلَا رَجَّلَتْ حَتَّى أَتَانَا رَأْسُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ لَعَنَهُ اللَّهُ.

امام صادق عليه السلام به زراره فرمود: همانا آسمان در سوگ حسين (عليه السلام) چهل صبح خون و زمين چهل صبح به سياهى و خورشيد چهل صبح به كسوف [تيرگى و گرفتگىو سرخى گريه كرد و كوه ها از هم جدا و پراكنده شد و درياها شكافته شد و فرشتگاه چهل صبح بر امام حسين عليه السلام گريه كرد و هيچ زنى از ما (اهل بيت) بر چهره خويش خضاب نبست و روغن نماليد و سرمه نكشيد و شانه بر موى نزد تا آنكه سر ابن زياد ملعون براى ما آورده شد.

 المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج: 45، ص207 تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.

در روايت سوم امام صادق عليه السلام به زنانى كه شوهر از دست داده‌اند دستور مى‌دهد كه لباس سياه بپوشند و از پوشيدن لباس‌هاى رنگى خوددارى كنند:

وَعَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ وَلَا تَلْبَسُ الْحَادُّ ثِيَاباً مُصَبَّغَةً وَلَا تَكْتَحِلُ وَلَا تَطَيَّبُ وَلَا تَتَزَيَّنُ حَتَّى تَنْقَضِيَ عِدَّتُهَا وَلَا بَأْسَ أَنْ تَلْبَسَ ثَوْباً مَصْبُوغاً بِسَوَادٍ.

امام صادق عليه السلام فرمود: زن شوهر مرده جامه رنگى نپوشد وتا سپرى شدن ايام عده از پوشيدن لباسهاى رنگين، سرمه زدن، بوى خوش به كار بردن و زينت كردن بپرهيزد؛ اما پوشيدن لباس به رنگ سياه اشكال ندارد.

النوري، الميرزا حسين (متوفاي1320) مستدرك الوسائل ، ج 15،، ص361 تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، ناشر : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث - بيروت – لبنان ،‌الطبعة الثانية: 1408 – 1988

واژه (‌حاد) در اين روايت به معناى زن شوهر مرده است كه در مدت عده وفات آرايش و استعمال بوى خوش را ترك مى‌كند:

الحادُّ والمُحِدُّ من النساء: التي تترك الزينة و الطيب؛ و قال ابن دريد: هي المرأَة التي تترك الزينة والطيب بعد زوجها للعدة.

الأفريقي المصري، محمد بن مكرم بن منظور (متوفاي711هـ)، لسان العرب، ج3، ص43 ماده (حد) ناشر: دار صادر- بيروت، الطبعة: الأولى.

اين دو روايت نشان مى دهد كه رنگ سياه، متناسب با عزا و اندوه است.

همچنين روايات ديگر نشان مى‌دهد كه نپوشيدن رنگ سياه و پوشيدن رنگ‌هاى ديگر متناسب با ايام شادى و جشن و سرور است. از جمله رواياتى كه در روز آغاز ولايت امام زمان و روز غدير را (روز كندن جامه سياه)‌ معرفى كرده‌اند:

حذيفه مى‌گويد: اميرالمؤمنين فرمود: براى روز تاج‌گذارى امام زمان، هفتاد دو اسم است. عرض كردم يا امير المؤمنين دوست دارم اسامى ‌اين روزها را بشنوم حضرت شروع كرد به شرح اسم‌هاى اين روز و فرمود:

هَذَا يَوْمُ الِاسْتِرَاحَةِ، وَيَوْمُ تَنْفِيسِ الْكُرْبَةِ، وَيَوْمُ الْغَدِيرِ الثَّانِي ....

تا به اينجا رسيد و فرمود: روز كندن جامه سياه است:

وَيَوْمُ نَزْعِ السَّوَادِ،... .

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 3، ص127، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء- بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403- 1983 م.

روايت دوم مربوط به روز غدير است كه از آن به (‌يوم نزع السواد) تعبير كرده است:

رواه عن الرضا عليه السلام قال إذا كان يوم القيامة زفت أربعة أيام إلى الله كما تزف العروس إلى خدرها قيل ما هذه الأيام قال يوم الأضحى ويوم الفطر ويوم الجمعة ويوم الغدير وإن يوم الغدير بين الأضحى و الفطر والجمعة كالقمر بين الكواكب وهو اليوم الذي نجا فيه إبراهيم الخليل من النار فصامه شكرا لله وهو اليوم الذي أكمل الله به الدين في إقامة النبي عليه السلام عليا أمير المؤمنين علما وأبان فضيلته ووصاءته فصام ذلك اليوم... .

ويوم لبس الثياب ونزع السواد ويوم الشرط المشروط ويوم نفي الغموم [الهموم‏] ويوم الصفح عن مذنبي شيعة أمير المؤمنين وهو يوم السبقة ويوم إكثار الصلاة على محمد وآل محمد ويوم الرضا ويوم عيد أهل بيت محمد .

حضرت رضا عليه السلام فرمود: هنگامى كه روز قيامت برپا شود، چهار روز را زينت ميدهند همان طور كه عروس را آرايش، ميكنند، گفته شد: اين چهار روز كدام ايام هستند؟.

فرمود: روز عيد قربان، روز فطر، روز جمعه، و روز غدير، اما روز غدير در بين اضحى و فطر و روز جمعه مانند ماه در بين ستارگان است، و آن روزيست كه ابراهيم عليه السلام از آتش نجات پيدا كرد و براى شكرگزارى آن روز را روزه گرفت.

روز عيد غدير همان روزيست كه خداوند دين را كامل گردانيد و حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله على عليه السلام را بعنوان خلافت و حكومت براى مردم برگزيد، و فضيلت و وصايت او را آشكار كرد، و آن روز را روزه مى‏گرفت......

غدير روزى است كه در آن بايد جامه نيكو پوشيد و لباسهاى سياه را از بدن دور كرد، و آن روزى است كه غمها در آن زدوده مى‏شود، و گناهان شيعيان امير المؤمنين عليه السلام آمرزيده مى‏شود.

غدير روزى است كه در آن نسبت به كارهاى خير بايد سبقت گرفت، و روزى است كه در آن بايد به محمد و آل محمد بسيار صلوات فرستاد.

غدير روزى است كه خداوند در آن روز دين اسلام را كامل كرد و آن را پسنديد، و روز عيد آل محمد عليهم السلام ميباشد

السيد ابن طاووس، (متوفاي664)‌ إقبال الأعمال، ص464 ، تحقيق: جواد القيو مى‌الاصفهاني،‌ ناشر: مكتب الإعلام الإسلا مى‌1414هـ

طبق اين روايات ميان رنگ سياه و عزادارى رابطه طبيعى وجود دارد خصوصاً‌ با توجه به اين كه روز نهم ربيع الاول مسبوق به ايام طولانى عزادارى محرم و صفر است. اگر ميان رنگ ها و اين ايام تناسبى نبود، امام عليه السلام هم چنان تعبيراتى را ذكر نمى‌فرمود.

با حفظ اين تناسب منطقى و عاطفي، از ديدگاه علم روان شناسى نيز، رنگ سياه کاهش دهنده آلام در مصائب است و انسان مصيبت ديده را در اضطراب ناشى از فقدان شخص محبوب، به سمت آرامش دعوت مى‌کند.

حجتي ، محمد امين،‌ معاصر، اثرات تربيتي رنگ از نظر اسلام و روان شناسي، ص9 و ص58-59

بخش دوم: فتاواي فقهاي شيعه

در بخش قبلى علل سياه پوشى شيعيان در ايام عزادارى بررسى شد به نظر مى‌رسد اين مسأله را از ديدگاه فقهى نيز بايد مورد دقت قرار داد و نظر بزرگان را در اين باره جستجو كرد. براى اين منظور ديدگاه فقهاء را در دو مورد و در ضمن دو فصل بررسى مى‌كنيم:

 فصل اول: فتاواي فقهاء شيعه بر استحباب سياه پوشي در عزاداري

 فقهاء شيعه (‌اعلى الله مقامهم) با استناد به روايات، پوشيدن لباس سياه را در ايام عزادارى سيدالشهداء‌ عليه السلام جايز و مستحب مى‌دانند. اين مطلب را گاه در فتوا و گاهى در وصيت نامه هايشان بيان كرده و اغلب در عمل نيز از خود نشان داده‌اند.

قبل از ارائه ديدگاه فقهاء بايد ياد آور شد كه نظر آنان براستحباب، پس از بررسى و دقت روايات ناهى از پوشش سياه و حمل آنها بركراهت است به همين جهت در نقل اقوال فقهاء،‌ تعبيراتى همانند (من هذه الاخبار) آمده است كه اشاره به روايات بخش سوم دارد.

 با حفظ اين نكته اكنون به كلام و تصريحات اين برزگان اشاره مى‌كنيم:

1. مرحوم صاحب حدائق(ه)

 اين فقيه نام آور، پس از آن كه نظر خود را در مورد كراهت اين رنگ در نماز ابراز مى‌كند مى‌گويد:

ثم أقول: لايبعد استثناء لبس السواد في مأتم الحسين (عليه السلام) من هذه الأخبار لما استفاضت به الأخبار من الأمر باظهار شعائر الأحزان.

بعيد نيست پوشيدن لباس سياه در عزادارى امام حسين عليه السلام را به خاطر روايات مستفيضه در مورد امر به اظهار شعاير حزن، از اين اخبار استثناء كنيم و قائل به عدم كراهت شويم.

البحراني،‌ الشيخ يوسف بن أحمد ابن إبراهيم، متوفاى( 118 هـ)، الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة،‌ج7 ص116،‌ تحقيق: محمد تقي الإيرواني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلا مى‌لجماعة المدرسين ، قم.

در پايان، كلامش را به روايات مستند مى‌سازد.

در كتب فقهي، هر يك از فقهاء به كلام مرحوم بحرانى اشاره دارند.

 از محضر مرحوم آيت الله العظمى ميرزا جواد تبريزى در مورد نظر مرحوم بحرانى بر رحجان لباس سياه در عزادارى امام حسين عليه السلام پرسيده شده است و ايشان هم با تأييد نظر مرحوم بحراني،‌ پوشيدن لباس سياه را از مظاهر حزن در مصيبت سيد الشهداء و اهل بيت و اصحاب و ائمه هدى عليهم السلام، دانسته و اظهار اندوه را در مصائب آنان با توجه به روايات از نظر شرعى مستحب مى‌داند:

سؤال:

 هل ترون ما ذهب إليه صاحب الحدائق من أن لبس السواد في عزاء سيد الشهداء وبقية الأئمة عليهم السلام، راجح شرعا؟

 جواب: ما ذهب إليه صاحب الحدائق قدس سره صحيح، فإن لبس السواد من مظاهر الحزن على ما أصاب سيد الشهداء وأهل بيته وأصحابه، وكذا سائر الأئمة عليهم السلام، وإظهار الحزن في مصائبهم مندوب شرعا، للنصوص الكثيرة وفيها الصحيح، والله العالم .

سؤال: به عقيده شما پوشش سياه در عزادارى امام حسين و سائر ائمه عليهم السلام رجحان شرعى دارد؟ چنانچه صاحب حدايق نظرش همين است.

جواب: نظر صاحب حدائق صحيح است ؛ زيرا پوشش سياه از مظاهر حزن در مصيبت سيدالشهداء و اهل بيت و ياران او و سائر ائمه هدى است و اظهار حزن در مصيبت آنان به خاطر روايات فراوان كه در ميان آنها روايت صحيح وجود دارد ؛‌ مستحب شرعى است.

العاملي، (معاصر) الانتصار ج 9، ص247 ناشر: دار السيرة، بيروت، لبنان الطبعه الأولى 1422

2. علامه سيد محمد جعفر طباطبائى حائرى (ره)

ايشان بعد از اين كه نظرش را بر استحباب سياه پوشى در مراسم عزادارى سالار شيهدان ابراز مى‌كند؛ در چگونگى دلالت روايات بر استحباب دو دليل مى‌آورد:

ا. سكوت و تأييد امام على بن الحسين عليهما السلام

به اين بيان كه زنان هاشمى در محضر امام سجاد در سوگ سيدالشهدا به ماتم و عزادارى پرداختند و لباس سياه در بر كردند و امام هم با سكوتش كار آنان را تأييد كردند و اگر اين كار مرجوح بود و يا جايز نمى‌بود حتماً آن حضرت مانع مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد و در صورت منع، بر آنان نيز اطاعت امام زمانش واجب بود؛ پس سكوت و تأييد امام دليل بر جواز و استحباب اين كار است؛ به ويژه اين كه در ميان زنان بنى هاشم، حضرت زينب سلام الله عليها كه بالاترين مقام را بعد از معصوم دارد؛ نيز لباس سياه پوشيده است.

ب. استحباب عزاداري

از آنجائى كه اقامه عزادارى امام حسين از شعائر دينى و از باب استحباب پاداش‌هايى بر آن مترتب است؛ پوشيدن لباس سياه كه نشانه حزن و شعار عزادارى است جنبه استحبابى به خود مى‌گيرد؛ چنانچه پوشيدن لباس سياه، از گذشته دور تا به امروز در همه نقاط عالم شعار حزن بر فقدان عزيزى است:

وجه الدلالة على الاستحباب هو لبسهن ذلك بمحضره عليه السلام وعدم منعهن عن لبسه وأمرهن بغيره من مراسم العزاء وخصوصاً بعد وجود مثل الصديقة الصغرى زينب الكبرى عليها السلام الذى لا يقصر فعلها عن فعل المعصوم لكونها تالية له في المقامات العالية والدرجات السامية.

 كما يدل له انه شعار الحزن والعزاء على المفقود العزيز الجليل من قديم الزمان وسالف العصر والاوان: وكما هو المرسوم اليوم في جميع نقاط العالم.

 الطباطبائي الحائري،‌ السيد ميرزا جعفر حفيد صاحب الرياض قدهما (المتوفى سنة 1321هـ‍) ارشاد العباد إلى استحباب لبس السواد على سيد الشهداء والأئمة الأمجاد عليهم السلام، ص28،‌ ص،‌ مصحح: السيد محمد رضا الحسيني الأعرجي الفحام.

او در جاى ديگر عقيده و رفتار پدرش (حاج ميرزا علامه سيد على نقى طباطبائى كه از اعاظم مجتهدى كربلا بوده) را اين گونه بيان مى‌كند:

 در اواخر عمر پدرم علامه، پوشيدن لباس سياه و ندبه‌اى او در ايام عزادارى مولاى ما امام حسين عليه السلام در فتوا و عمل تا هنگامى كه به رحمت حق پيوست ديده مى‌شد:

وكان والدي العلامة أعلى الله مقامه في أواخر أمره وعمره يرى حسن التلبس بهذا اللباس في أيام مأتم مولانا الحسين (ع) المعودة وندبيته فتوى وعملا إلى أن انتقل إلى رحمة الله.

الطباطبائي الحائري ،‌ السيد ميرزا جعفر حفيد صاحب الرياض قدهما ، (المتوفى سنة 1321ه‍) ارشاد العباد إلى استحباب لبس السواد على سيد الشهداء والأئمة الأمجاد عليهم السلام، ص54،‌ مصحح: السيد محمد رضا الحسيني الأعرجي الفحام.

3. علامه شيخ محمد حسين كاظمينى (ره) معروف به محقق كاظمى

ايشان مى‌نويسد:

وفى استثناء لبسه فى مأتم الحسين (عليه السلام) ونحوه وجهٌ غير بعيد كما فى حدائق لما دلّ على اظهار شعائر الحزن عليه (عليه السلام) ولما روى من لبس نساء بنى هاشم السواد ولم يغيّرنها فى حرّ او برد وكان زين العابدين (عليه السلام) يصنع لهن الطعام فى المأتم ولم ينكره (عليه السلام) عليهن.

و در استثناء‌ پوشش سياه در عزادارى امام حسين عليه السلام و مانند آن (از كراهت) بعيد نيست. چنان كه در كتاب حدائق نيز استثناء‌ شده است. دليل استثناء آن [رواياتي] است كه بر اظهار شعائر حزن بر امام حسين دلالت مى‌كند و دليل ديگر، روايتى است كه زنان بنى هاشم در ماتم آن حضرت سياه پوشيدند كه حتى در گرما و سرما هم از تن شان بيرون نكردند و امام زين العابدين عليه السلام در مدتى كه زنان مشغول عزادارى بودند؛‌ غذا آماده مى‌كردند و ايشان زنان را از اين كار باز نداشتند.‌

كاظمينى،‌ محمد حسين، متوفى 1308هـ ،‌ هداية الأنام فى شرح شرايع الأسلام،‌، ص454،‌ طبع نجف 1330هـ

4. ميرزا حسين نوري صاحب مستدرك الوسائل (ره)

محدث فقيه مرحوم ميرزاى نورى در مستدرك الوسائل بعد از نقل اخبار دال بر كراهت جامه سياه و روايت محاسن برقى نظر خود را بر استحباب اين گونه بيان مى‌كند:

قلت: وفي هذه الأخبار، والقصص، إشارة أو دلالة على عدم كراهة لبس السواد، أو رجحانه حزنا على أبي عبد الله (عليه السلام)، كما عليه سيرة كثير في أيام حزنه ومأتمه.

در اين اخبار و قصه ها، اشاره يا دلالت بر عدم كراهت پوشش سياه يا رجحان آن در حزن حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام است هم چنان كه سيره بسيارى در ايام حزن و ماتم آن حضرت بر اين است .

 النوري، الميرزا حسين (متوفاي1320)، مستدرك الوسائل ج3ص 328 تحقيق و الناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، بيروت، لبنان ،‌الطبعة الثانية: 1408 - 1988 م

5. آيت الله العظمي سيستاني(مد ظله)

در كتاب استفتائات آيت الله العظمى سيستانى اين چنين آمده است:

السؤال:

ما هو رأيكم في لبس السواد في عزاء خامس أصحاب الكساء؟ الجواب: لبس السواد في عزاء سيد الشهداء [روحي فداه] أمر مطلوب.

نظر شما در مورد پوشيدن لباس مشكى در عزادارى امام حسين (خامس اصحاب كساء) چيست؟

جواب: پوشيدن لباس سياه در عزادارى سيدالشهداء امر پسنديده است.

استفتاءات (فتاواى مراجع) السيد السيستاني، ص192

6. آيت الله العظمى‌ميرزا جواد تبريزي (ره)

 سؤال:

 يرجى من سماحتكم بيان رأيكم في هذه المسألة التي أخذت منحى خطيرا في الكويت بعد مسألة مظلومية الزهراء عليه السلام والتي لا تخفى عليكم، والمسألة هي: ما هو رأيكم المبارك في لبس السواد، واللطم على الصدور أثناء إحياء مراسيم العزاء لسيد الشهداء عليه السلام في شهر محرم الحرام، ولباقي الأئمة الأطهار عليهم السلام؟

سؤال: از محضر شما استدعامندم نظر تان را در باره مسأله‌اى كه بعد از مسأله مظلوميت حضرت زهرا سلام الله عليها جايگاه مهمى‌را در كويت گرفته است؛ بيان فرمائيد.

و آن مسأله، پوشيدن لباس سياه و سينه زدن در اثناء‌ مراسم عزادارى سيدالشهداء عليه السلام در ماه محرم و بقيه ايام عزادارى امامان عليهم السلام است.

 جواب:

 لا إشكال ولا ريب ولا خلاف بين الشيعة الإمامية في أن اللطم ولبس السواد من شعائر أهل البيت عليهم السلام، ومن المصاديق الجلية للآية: ذلك ومن يعظم شعائر الله فإنها من تقوى القلوب.

 كما أنها من مظاهر الجزع الذي دلت النصوص الكثيرة على رجحانه في مصائب اهل البيت ومآتمهم. ومن يحاول تضعيف هذه الشعائر أو التقليل من أهميتها بين شباب الشيعة، فهو من الآثمين في حق أهل البيت عليهم السلام، ومن المسؤولين يوم القيامة عما اقترفه في تضليل الناس عن مظالم الأئمة عليهم السلام. ثبت الله المؤمنين على الإيمان والولاية. والله الهادي إلى سواء السبيل.

جواب:‌

 بدون شك در ميان شيعه هيچ گونه اختلافى نيست در اين كه سينه زنى و پوشيدن لباس سياه از شعائر اهل بيت عليهم السلام و از مصاديق بارز اين آيه كريمه است كه مى‌فرمايد: و هر كس شعائر الهى را بزرگ دارد اين كار نشانه تقواى دلهاست.

چنانچه اين كارها از مظاهر جزع در مصائب و سوگوارى اهل بيت عليهم السلام است كه روايات فراوان بر رجحان آن دلالت مى‌كند. هركس در تضعيف يا كم رنگ نمودن اهميت آن در ميان جوانان شيعه تلاش نمايد از جفا كاران در حق اهل بيت است و از جمله كسانى است كه در قيامت مورد سؤال قرار مى‌گيرد از آنچه كه مردم را در باره ظلم كنندگان به اهل بيت به اشتباه انداخته است. خداوند مؤمنان را بر ايمان و ولايت اهل بيت ثابت قدم نگهدارد. و خداوند هدايت كنند به راه راست است.

الشيخ الكوراني العاملي، (معاصر) الانتصار ، ج 9، ص247 ناشر: دار السيرة، بيروت، لبنان الطبعه الأولى 1422

7. وصيت نامه آيت الله العظمي مرعشي نجفي(ره)

ايشان در وصيت نامه خود اين چنين مى‌نويسد:

سفارش مى كنم او [پسرم] را به اينكه لباس سياهى كه در ماه محرّم و صفر مى پوشيدم جهت حزن واندوه در مصيبتهاى آل رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) با من دفن شود.

رفيعى،‌ على،‌ «علاء مرودشتى» شهاب شريعت; درنگى در زندگى حضرت آية الله العظمى مرعشى نجفى(ره)،، ص366 ، (طبع كتابخانه عمومى حضرت آية الله العظمى مرعشى، قم1373ش)

علاوه بر آقايان اعلام، فقهاى ديگر همانند: مرحوم فاضل دربندى در كتاب اسرار الشهاده، ص60 چاپ تهران، سال 126، سيد اسماعيل عقيلى نورى در وسيلة‌ المعاد فى شرح نجاة العباد ج 2، ص170، شيخ زين العابدين مازندرانى (متوفاى 1309) در ذخيرة المعاد، ص620 چاپ بمبئى سال 1298، علامه سيد حسن صدر در كتاب تبيين الرشاد فى لبس السواد على الأئمة الأمجاد و شيخ أبو الفضل تهرانى در شفاء الصدر، ص324 من سبع بمبئى سنة 1309 همگى بر استحباب فتوا داده اند.

و از نگاه عمل نيز علماى بزرگ معاصر در ايام شهادت سالار شهيدان و ايام شهادت ائمه اطهار عليهم السلام لباس سياه مى‌پوشند.

نتيجه:

با در نظر داشت سخنان بزرگان فقهاء،‌ مشروعيت و استحباب امور ذيل در ايام محرم و عاشوراى حسينى اثبات مى شود:

1.                 استحباب سياه‌پوشي

2.                 استحباب اقامه مجالس عزادارى

3.                 استحباب اطعام عزاداران

4.                 استحباب خدمت گذارى در مجالس عزاداري

فصل دوم: فتاواي فقهاء در كراهت سياه پوشي در نماز

يكى از شبهات وهابيت در بحث سياه‌پوشى اين است كه بعضى روايات در منابع شيعه آمده كه از پوشش رنگ سياه منع كرده است. مرحوم شيخ صدوق (ره) در باب 56 علل الشرائع اين روايات را ذكر كرده است. آنها مدعى اند كه با توجه به اين روايات استفاده از اين رنگ از ديدگاه شيعه حرام است.

در پاسخ به اين ادعا لازم است فتاواى فقهاء را مورد بررسى قرار دهيم.

در مكتب شيعه، حكم به حرمت، وجوب،‌ كراهت و استحباب وابسته به ديدگاه و استنباط فقيهان و مجتهدانى است كه متخصص در استنباط احكام فقهى‌اند؛ لذا اگر فقيهى با توجه به ادله،‌ در مسأله‌ى حكم وجوب و... را استنباط نمايد براى مقلدان او حجت خواهد بود.

با در نظر داشت اين مطلب، در مورد روايات مورد بحث، فقهاء از گذشته تا كنون حكم كراهت را استفاده كرده (نه حرمت) و آنهم فقط در مورد نماز پوشيدن لباس سياه (غير از عمامه،‌ كفش و عباء) را مكروه مى‌دانند؛ در حالى كه مستشكل،‌ تعبير «حرمت» را به كار برده است.

قبل از نقل نظر فقهاء لازم است رواياتى را كه مستند نظر آنها قرار گرفته؛ دسته بندى نمود تا مطلب بيشتر روشن شود:

دسته بندي روايات

در مسأله كراهت پوشش سياه در نماز، روايات به دو دسته تقسيم مى‌شود:

دسته اول: روايات دال بر كراهت پوشش سياه در نماز.

 1. وَ رُوِيَ لَا تُصَلِّ فِي ثَوْبٍ أَسْوَدَ فَأَمَّا الْخُفُّ أَوِ الْكِسَاءُ أَوِ الْعِمَامَةُ فَلَا بَأْس‏

در لباس سياه نماز نخوانيد. ولى چكمه و عبا و عمامه اشكالى ندارد.

الكليني الرازي، أبي جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الكافي، ج: 3ص403 ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

2. عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَسِّنِ بْنِ أَحْمَدَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قُلْتُ لَهُ أُصَلِّي فِيالْقَلَنْسُوَةِ السَّوْدَاءِ فَقَالَ لَا تُصَلِّ فِيهَا فَإِنَّهَا لِبَاسُ أَهْلِ النَّارِ.

راوى مى‌گويد:‌ از امام صادق پرسيدم آيا در كلاه (عرقچين) سياه نماز بخوانم؟ فرمود: در آن نماز نخوان؛ زيرا لباس اهل آتش است.

 الكليني الرازي، أبي جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الكافي، ج: 3ص403 ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، تهذيب الأحكام، ج 2، ص213، تحقيق : السيد حسن الموسوي الخرسان ، ناشر : دار الكتب الإسلامية ـ طهران ، الطبعة الرابعة،‌1365 ش.

اين روايت با سند ديگر اينگونه نقل شده‌است:

3. أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قُلْتُ لَهُ أُصَلِّي فِي قَلَنْسُوَةِ السَّوْدَاءِ قَالَ لَا تُصَلِّ فِيهَا فَإِنَّهَا لِبَاسُ أَهْلِ النَّارِ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، علل الشرائع ج‏2، ص 348، ناشر: داوري ـ‌ قم،‌ الطبعة: الأولي.

اين دسته از روايات از نظر سند مرفوع و مرسل است به اين جهت قابل استناد نيست.

دسته دوم : روايات دال بر كراهت پوشش سياه مطلقا.

1. عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْيَقْطِينِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ‏ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ فِيمَا عَلَّمَ أَصْحَابَهُ لَا تَلْبَسُوا السَّوَادَ فَإِنَّهُ لِبَاسُ فِرْعَوْنَ.‏

به روايت امام صادق عليه السلام، از جمله چيزهاى كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به اصحابش تعليم نمود اين است كه فرمود: لباس سياه نپوشيد زيرا آن لباس فرعون مى‏باشد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، علل الشرائع ج‏2، ص348، ناشر: داوري ـ‌ قم،‌ الطبعة: الأولي.

اين روايت در نقل ديگر بدون سند آمده‌است:

وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فِيمَا عَلَّمَ أَصْحَابَهُ لَا تَلْبَسُوا السَّوَادَ فَإِنَّهُ لِبَاسُ فِرْعَوْنَ .

الشيخ الصدوق ، أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه القمي (المتوفى سنه 381 )، من لا يحضره الفقيه ،ج 1، ص251 ، تصحيح و تعليق: علي أكبر الغفاري ، الناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية ـ قم، الطبعة الثانية

 2. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ يُكْرَهُ السَّوَادُ إِلَّا فِي ثَلَاثَةٍالْخُفِّ وَ الْعِمَامَةِ وَ الْكِسَاءِ.

امام صادق عليه السلام فرمود: لباس سياه مكروه است مگر در سه مورد : عمامه و چكمه و عبا.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، تهذيب الأحكام، ج 2، ص213، تحقيق : السيد حسن الموسوي الخرسان ، ناشر : دار الكتب الإسلامية ـ طهران ، الطبعة الرابعة،‌1365 ش .

3. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله يَكْرَهُ السَّوَادَ إِلَّا فِي ثَلَاثٍ الْخُفِّ وَ الْعِمَامَةِ وَ الْكِسَاء.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 6، ص449، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

در اين دسته ، روايت نخست صحيحه است و از نظر سند اشكالى ندارد اما روايات دوم وسوم مرفوعه هستند.

روايت ديگر معتبره سكونى است كه در ظاهر مطلق است :

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ لَا تَلْبَسُوا لِبَاسَ أَعْدَائِي وَلَا تَطْعَمُوا طَعَامَ أَعْدَائِي وَلَا تَسْلُكُوا مَسَالِكَ أَعْدَائِي فَتَكُونُوا أَعْدَائِي كَمَا هُمْ أَعْدَائِي.

محمّد بن الحسن از محمّد بن الحسن الصفّار، از عبّاس بن معروف، از حسين بن يزيد نوفلى، از سكونى از حضرت ابى عبد اللَّه عليه السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند:

خداوند عزّ و جل به پيامبرى از پيامبرانش وحى فرمود كه به مؤمنين بگو: لباس دشمنان من را نپوشيد و طعام دشمنانم را تناول نكنيد و راه دشمنان مرا طى نكنيد پس شما نيز دشمن من خواهيد شد همان طورى كه آنها دشمن من هستند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، علل الشرائع ج‏2، ص348، ناشر: داوري،‌ قم،‌ الطبعة: الأولى.

اما فقيه معاصر مرحوم آيت الله العظمى ميرزا جواد تبريزى مى‌نويسد اين روايت معناى ديگرى دارد:

ونحن نلتزم بمضمون هذه الروايات فنقول: إن اللباس إذا اختص به أعداء الدين فلا يجوز لبسه، مثل القبعة التي يختص بلبسها اليهود. ولكن لباس السواد لم يثبت اختصاص لبسه بأعداء الدين، نعم يمكن ثبوت الإختصاص بخصوص (اللبادة السوداء) فإن لبسها من مختصات علماء اليهود والنصارى، وإذا ثبت ذلك فيها فلبسها حرام .

اين روايت مى‌گويد: لباسى كه مخصوص اعداءالله است پوشيدنش جايز نيست مانند كلاه فرنگى كه فقط يهوديان از آن استفاده مى‌‌كنند. اما ثابت نشده است كه لباس سياه اختصاص به اعدالله پيدا كرده‌ باشد. پس اگر لباسى از مختصات اعداءالله باشد مانند لباده سياه، پوشيدن آن حرام است.

العاملي، (معاصر) الانتصار ج 9، ص253، ناشر: دار السيرة، بيروت، لبنان الطبعه الأولى 1422

با اين حساب اين روايت را نمى‌شود در زمره روايات دسته دوم ذكر كرد و از آن كراهت پوشش سياه را استفاده كرد. در اين دسته همان روايت نخست مى‌ماند.

نتيجه گيري فقها از روايت : كراهت لباس سياه در نماز

در يك بررسى كلي،‌ مجموعه عظيمى از فقهاء‌ در كتاب‌هاى فقهى شان بابى را تحت عنوان (مكروهات الصلاة) باز كرده‌اند كه با استناد به روايات فوق،‌ و با ذكر دلائلي، يكى از مكروهات را در نماز پوشيدن لباس سياه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانند.

1. شيخ طوسي

مرحوم شيخ طوسى در كتاب ‌الخلاف‌ مسأله 247 بدون اشاره به روايات، دليل كراهت را اجماع فرقه و احتياط ذكر كرده‌است:

 تكره الصلاة في الثياب السود. وخالف جميع الفقهاء في ذلك. دليلنا: إجماع الفرقة وطريقة الاحتياط.

نماز در لباس سياه مكروه است و در اين مسأله تمام علماى [عامه] مخالفت كرده اند. دليل ما بر كراهت،‌ اجماع و راه احتياط است.

الطوسي، أبي جعفر محمد بن الحسن متوفاي(460 هـ) الخلاف، ج1/ 506، التحقيق: جماعة من المحققين، ناشر: مؤسسة النشر الإسلا مى‌التابعة لجماعة المدرسين ،قم 1407 هـ‍

2. محقق حلي:

وتكره الصلاة في الثياب السود خلا العمامة، والخف قاله الأصحاب: روي عن النبي صلى الله عليه وآله أنه قال: (البسوا من ثيابكم البياض فإنها من خير ثيابكم) وأمره عليه السلام بهذا اللون يدل على اختصاصه بالمصلحة الراجحة فيكون ما يضاده غير مشارك في المصلحة، وأشد الألوان مضادة للبياض السواد.

 ويؤيد ذلك من طريق الأصحاب، ما رواه أحمد بن محمد بن رفعه عن أبي عبد الله عليه السلام قال: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله يَكْرَهُ السَّوَادَ إِلَّا فِي ثَلَاثَةٍ الْعِمَامَةِ وَ الْخُفِّ وَ الْكِسَاءِ.

نماز در لباس سياه به جز عمامه و چكمه سياه مكروه است. اين قول را اصحاب اماميه گفته اند. از رسول خدا صلى الله عليه وآله روايت شده كه فرمود: لباس سفيد تان را بپوشيد؛ زيرا اين لباس، از بهترين لباس شماست. دستور رسول خدا بر پوشيدن رنگ سفيد، دلالت دارد كه يك مصلحت راجحى در آن است پس ضد اين رنگ (مانند رنگ سياه)‌ در اين مصلحت با رنگ سفيد مشترك نيست و شديد ترين رنگ از نظر ضديت با سفيد، رنگ سفيد است.

اين قول به كراهت را روايتى كه احمد بن محمد از امام صادق عليه السلام نقل كرده تأييد مى‌كند كه آن حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وآله پوشش سياه را دوست نداشت مگر در سه چيز:‌ عمامه ،‌ چكمه و عباء.

المحقق الحلي ، أبو القاسم نجم الدين جعفر بن الحسن (متوفاي: 676)، المعتبر، ج 2، ص94، تحقيق وتصحيح: عدة من الأفاضل / إشراف: ناصر مكارم شيرازي، ناشر: مؤسسة سيد الشهداء (ع)– قم

3. شهيد اول:

الثالثة: تكره الصلاة في الثياب السود، لما رواه الكليني عمن رفعه إلى أبي عبد الله عليه السلام: «يكره السواد الا في ثلاثة: الخف، والعمامة، والكساء». وفي مرفوع آخر إليه عليه السلام في القلنسوة السوداء: لا تصل فيها، فإنها لباس أهل النار.

وروي عن النبي صلى الله عليه وآله: «البسوا من ثيابكم البياض، فإنها من خير ثيابكم» وفيه دلالة على أفضلية البيض للمصلحة، فاالمضاد لا يشاركها في المصلحة.

مسأله سوم در اين است كه نماز در لباس سياه مكروه است. به دليل آنچه مرحوم كلينى از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وآله پوشش سياه را دوست نداشت مگر در سه چيز:‌ عمامه ،‌ چكمه و عباء. و در روايت ديگر امام صادق در پاسخ از پوشيدن كلاه سياه در نماز فرمود:‌ در آن نماز نخوانيد؛‌ زيرا او از لباس اهل آتش است.

از رسول خدا صلى الله عليه وآله روايت شده كه فرمود: لباس سفيد تان را بپوشيد زيرا بهترى لباس شما از نظر رنگ است. اين روايت بر افضليت رنگ سفيد به خاطر وجود مصلحتى كه در آن است؛ دلالت مى‌كند و رنگى كه ضد آن است در اين مصلحت با آن شريك نيست.

العاملي الجزيني ، محمد بن جمال الدين مكي ، معروف به شهيد اول، (متوفاي : 734 - 786 ه‍ ق ) ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة،ج 3، ص55، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، الطبعة : الأولى، 1419 ه‍

4. سيد علي طباطبائي

روشن ترين عبارت در مورد روايات مورد بحث، از سيد على طباطبائى است:

(وتكره) الصلاة (في الثياب السود ما عدا العمامة والخف) والكساء، لاطلاق المستفيضة بكراهة لبسها، عدا المستثنيات الثلاثة، مع تصريح جملة من النصوص بكراهة الصلاة في خصوص القلنسوة، معللة بأنها لباس أهل النار، والتعليل عام لا يخص المورد كما يستفاد من النصوص. مضافا إلى عموم المرسل: لا تصل في ثوب أسود، فأما الخف والكساء والعمامة فلا بأس.

نماز در لباس سياه، جز عمامه و چكمه و عباء مكروه است. دليل اطلاق روايات مستفيضه در كراهت پوشش سياه است. با اين كه پاره‌ى از نصوص به كراهت نماز در خصوص كلاه سياه تصريح دارد و تعليلش اين است كه قلنسوه از لباس اهل نار و اين تعليل خاص اين مورد نيست بلكه عام است كه شامل لباس سياه هم مى‌شود. علاوه بر آن عموم روايات ديگرى در خصوص نماز است كه فرموده:‌در لباس سياه نماز نخوانيد و چكمه و عبا و عمامه را از اين عموم استثناء كرده‌است.

الطباطبائي ، السيد علي، المتوفى سنة 1231 ه‍ ق ، رياض المسائل ، ج 3، ص201، تحقيق ونشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين ـ قم، طبع الأولى 1414هـ

5. آقا رضا همداني

نعم يمكن الاستدلال لكراهة الصلاة في الثياب السود بمفهوم التعليل الوارد في القلنسوة فيما رواه في الكافي عن الحسن بن أحمد عمن ذكره عن أبي عبد الله عليه السلام قال قلت له أصلي في القلنسوة السوداء فقال لا تصل فيها فإنها لباس أهل النارفإنه يدل على كراهة كلما هو من لباس أهل النار ومن جملته الثياب السود.

 كما يشهد له رواية حذيفة بن منصور قال كنت عند أبي عبد الله عليه السلام بالحيرة فاتاه رسول أبي العباس الخليفة يدعوه فدعى بممطر أحد وجهيه اسود والاخر ابيض فلبسه فقال أبو عبد الله عليه السلام اما اني ألبسه وانا اعلم أنه لباس أهل النار إذ الظاهر أن ذلك من حيث السواد لا خصوصية الممطر ..

وكيف كان فلا تأمل في الحكم خصوصا بعد ما حكى عن بعض من دعوى الاجماع عليه.

ممكن است براى كراهت نماز در لباس سياه، به مفهوم تعليل در روايت امام صادق عليه السلام استدلال شود كه حضرت در پاسخ سؤال از نماز گزاردن در كلاه سياه فرمود: در آن نماز نخوانيد زيرا آن از لباس اهل آتش است. واين تعليل بر كراهت هر چيزى كه از لباس اهل نار باشد؛ دلالت دارد و از جمله لباس اهل نار،‌ لباس سياه است.

شاهد آن، روايت حذيفه ابن منصور است كه تعبير امام صادق از كت بارانى كه يكطرف آن سياه بود به لباس اهل نار ؛ ظاهراً‌ از جهت سياه بودن آن است نه خصوصيت ديگر آن. به هر حال در حكم (‌كراهت)‌ جاى تأمل نيست به ويژه با ادعاى اجماعى كه از بعضى حكايت شده‌است.

الهمداني ، آقا رضا، ( متوفاي: 1322) مصباح الفقيه ،ج 2، ص162، ناشر : انتشارات مكتبة النجاح- طهران، توضيحات : طبعة حجرية.

6. صاحب جواهر

صاحب جواهر در ابتدا‌، عبارت محقق حلى را مى‌آورد: ‌

(الثامنة‌ تكره الصلاة في ثياب السود ما عدالعمامة‌ والخف)

 هشتمين مطلب كراهت نماز در جامه سياه است. به جز عمامه و كفش، يا پاپوش مشكى كه استفاده آنها كراهتى ندارد.

و سپس مى‌فرمايد:

بلا خلاف اجده في المستثني منه،‌ بل ربما ظهر من بعضهم الاجماع عليه. بل عن الخلاف ذالك صريحا وهو الحجة. مضافاً ‌الي استفاضة ‌النصوص في النهي عن لبسه الذي ربما قيل باستفادة الكراهة في خصوص الصلاة منه. إما لدعوى اتحاد الكونين كما سمعته في المغصوب، أولأن إطلاق الكراهة يقتضي شمول خصوص الصلاة، ولا ينافيه شمول غيرها، إذ ليس المراد اختصاص الصلاة بذلك من بين الأفراد، بل المراد الكراهة فيها بالخصوص وإن كان غيرها من الأفراد كذلك، وقد سمعت نظيره في استحباب خصوص بعض الأذكار في الصلاة،

در كراهت لباس سياه در نماز، اختلافى ميان علماء نمى‌يابم؛ بلكه چه بسا از كلام بعض فقهاء‌ اجماع بر كراهت به دست مى‌آ‌يد. اين اجماع بركراهت در كتاب خلاف (‌شيخ طوسي) صريح است و اين حجت است. علاوه بر اين كه،‌ روايات دال بر كراهت به حد استفاضه است. چه بسا گفته شده است: مستفاد كراهت [از روايت] در خصوص نماز است،.

دليل اجماع بركراهت يا به دليل اتحاد كونين (‌بودن در حال نماز كه امر دارد و پوشيدن لباس سياه كه نهى دارد) است؛ چنانچه در بحث مغصوب اتحاد كونين مطرح است. يا به دليل اين كه اطلاق كراهت (روايات كراهت مطلق سياه‌پوشي) شامل خصوص نماز است و اين منافات ندارد كه شامل غير موارد نماز هم بشود (‌مانند لباس احرام و كفن مردگان) زيرا مراد اين نيست كه از ميان افراد، نماز به كراهت اختصاص دارد بلكه مراد اين است كه كراهت پوشش سياه در نماز ويژه‌است. نظير اين مطلب را در استحباب بعض اذكار خاص داريم كه در نماز مستحب است.

ايشان بعد نقل اين دو دليل مى‌گويد: من بى نياز اين تكلف و توجيه هستم خصوصاً‌ اين توجيه اخير؛ زيرا ممكن است عبارات روايات: لا تصل في ثوب أسود، فأما الكساء والخف والعمامة فلا بأس. و روايت: إني أصلي في القلنسوة السوداء قال : لا تصل فيه فإنها لباس أهل النار. خلاف را ثابت كند. (زيرا اين روايات مخصوص نماز است و اطلاقى ندارد كه شامل موارد ديگر شود) بعد در ذيل روايت قلنسوه مى‌گويد: ولا ريب في ظهور التعليل فيه بكراهة الصلاة في كل ما كان كذلك.

بعد مى‌گويد:‌ رواياتى كه در نهى از پوشش سياه به صورت مطلق آمده؛ تعبيرهاى انه لباس فرعون ،انه زي بني العباس و انه لباس اهل النار تعليل است . آشكار است كه اين نهى از جهت خود اين رنگ است نه خصوصيت ممطر مثلا.

بل من المعلوم كون ذلك من حيث السواد لا خصوصية الممطر، كما أن من المعلوم كون لبسه للتقية، فيتجه حينئذ كراهة الصلاة فيه للتعليل المزبور.

النجفي، الشيخ محمد حسن (متوفاى1266هـ)، جواهر الكلام في شرح شرائع الاسلام، ‌ج8 ص230، تحقيق: الشيخ عباس القوچاني، ناشر: دار الكتب الإسلامية، طهران، الطبعة: الثالثة،‌ 1367ش.

8. . ميرزا جواد تبريزي

سؤال: ألا يكره للمصلي لبس السواد؟ كيف نجمع بين هذا الحكم الشرعي وبين استحباب لبس السواد عزاءا على الحسين عليه السلام؟

 جواب: لم يثبت كراهية لبس السواد لا في الصلاة ولا في غيرها، نعم ورد في بعض الروايات ما يستفاد منها كراهية لبس السواد، ولكنها ضعيفة السند، ومع الإغماض عن ضعفها، فالكراهة في الصلاة بمعنى أقل ثوابا، ولبس السواد في عزاء الحسين والأئمة عليهم السلام لأجل إظهار الحزن وإقامة شعائر المذهب مستحب نفسي، وثوابه أكثر من نقص الثواب في الصلاة، والله العالم.

آيا پوشش سياه در نماز مكروه نيست؟ از آن طرف در ايام عزادارى امام حسين عليه السلام پوشيدن سياه مستحب است بين اين حكم شرعى و استحباب چگونه بايد جمع كرد؟

جواب: كراهت پوشش سياه در نماز و غير آن (مطلقا) ‌ثابت نيست. بلى از پاره‌ى روايات اين كراهت استفاده مى‌شود ولى آنها از نظر سند ضعيف اند. اما با صرف نظر از ضعف سندى آنها، كراهت پوشش سياه در نماز به معناى كم بودن ثواب نماز است؛ اما پوشش سياه در عزادارى امام حسين چون به خاطر اظهار حزن و اقامه شعائر مذهب است؛‌ مستحب نفسى است.

العاملي، (معاصر) الانتصار ج 9، ص247، ناشر: دار السيرة ـ بيروت، الطبعه الأولى 1422

بعد از نقل كلمات فقهاء‌ روشن شد كه نماز در لباس سياه مكروه است.

 شايد شبهه‌اى ديگرى براى خوانندگان مطرح شود كه در ايام محرم و يا ايام شهادت ائمه عليهم السلام كه عاشقان و شيعيان آنها سياه پوش مى‌شوند و با اين لباس نماز مى‌خوانند. آيا باز در اين موارد حكم كراهت باقى است؟

پاسخ اين شبهه را از بيان حاج آقا ميرزا جواد تبريزى (‌اعلى الله مقامه)‌ كه از ايشان استفتاء‌شده است مى‌آوريم:

 سؤال: ما حكم اللباس الأسود في الصلاة أيام وفيات الأئمة عليهم السلام، هل هو مكروه ؟ جواب : إذا كان اللبس بداع إظهار الحزن وتعظيم الشعائر فليس بمكروه، والله العالم.

اگر اين پوشش به انگيزه اظهار حزن و تعظيم شعائر باشد مكروه نيست.

العاملي، (معاصر) الانتصار ج 9، ص247، ناشر: دار السيرة، بيروت، لبنان الطبعه الأولى 1422

نتيجه:

با دقت در كلمات بزركان اين نتايج به دست مى‌‌آيد:

1. دليل فتوا بر كراهت پوشش سياه در نماز، اجماع است و گاهى از تعليل در روايات دسته اول وتقيد اطلاق روايات دوم و گاهى از رواياتى كه در مورد پوشش رنگ سفيد است به همراه اين دو دسته، بر مطلب استدلال شده‌است.

2. فتواى فقهاء بركراهت است نه حرمت؛ كه آن را مستشكل مى‌گفت.

3. در فتاواى آنها خصوص كراهت پوشش سياه در نماز است نه مطلقا در همه جا. چنانچه صاحب جواهر آن را به صراحت بيان كرده: ربما قيل باستفادة الكراهة في خصوص الصلاة منه. اين فتوا بر اساس قانون تقييد و تخصيص است به اين بيان كه: روايات دسته اول مخصوص بيان حكم نهى از پوشش سياه در نماز است . اما روايات دوم از پوشش سياه مطلقا نهى مى‌كند. دسته اول دسته دوم را تقييد مى‌‌كند و كراهت پوشش سياه در خصوص نماز استفاده مى‌شود پس در غير نماز كراهت ندارد.

4. نكته مهم در فتواى فقهاء اين است كه اين كراهت، كراهت اصطلاحى (‌به معناى رحجان ترك به خاطر نبود مصلحت) نيست؛ بلكه كراهت در اين جا به معناى اين است كه نماز در پوشش سياه ثوابش كمتر است.

به عبارت ديگر:‌ نهى در اين جا ارشادى است، ارشاد به اين كه نماز در پوشش سياه ثوابش كمتر از نماز در پوشش ساير رنگها اما مجزى و صحيح است نه اين كه باطل باشد.

4. از كراهت لباس سياه در نماز نيز مواردى مانند عبا و عمامه مشكى استثنا شده‌است و اگر اين موارد در حال نماز باشد مكروه نيست.

با توجه به اين نكات و فتاوا، ديگر محلى براى اين شبهه باقى نمى‌ماند كه آيا در در ايام عزادارى ائمه عليهم السلام و محرم و عاشورا پوشيدن لباس سياه، حرام است يا مكروه؟ زيرا نظر علماء بر كراهت در خصوص نماز است و در مورد ايام محرم و سوگواري، سياه‌پوشى مستحب است كه در بخش سوم به آن پرداخته شده‌است.

بخش سوم: ادله استحباب سياه‌پوشي ، نقد تعارض و بيان موارد استثنا

در اين بخش مستند فقهاء بر استحباب سياه‌پوشى در عزادارى و رواياتى را كه از پوشش سياه نهى مى‌كنند مورد بررسى قرار مى‌دهيم.

فصل اول: مستند فقهاء در فتوا بر استحباب سياه پوشي در عزاداري

همانطور كه گفته شد، علماى شيعه، سياه‌پوشى در عزادارى را از مطلق كراهت سياه‌پوشى استثنا كرده‌اند؛ دليل اين كار، روايتى است كه با سند صحيح از ائمه عليهم السلام به ما رسيده است؛ در اين جا ابتدا‌ خود روايت را ذكر كرده و سپس سلسه سند آن را مورد بررسى قرار مى‌دهيم:

الْحَسَنُ بْنُ ظَرِيفٍ بن ناصِح عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ لَبِسَ نِسَاءُ بَنِي هَاشِمٍ السَّوَادَ وَالْمُسُوحَ وَكُنَّ لَا يَشْتَكِينَ مِنْ حَرٍّ وَلَا بَرْدٍ وَكَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ يَعْمَلُ لَهُنَّ الطَّعَامَ لِلْمَأْتَمِ.

ابو حفص عمر، فرزند امام سجاد و برادر ناتنى امام باقر مى‌گويد: زمانى كه حسين بن على(عليهما السلام) به شهادت رسيد، زنان بنى هاشم لباسهاى سياه و جامه هاى خشن مويين پوشيدند و از گرما و سرما شكايت نمى‌كردند و پدرم، على بن الحسين(عليهما السلام) به علت (اشتغال آنان به) مراسم عزادارى، براى شان غذا آماده مى‌كرد.

أحمد بن محمد بن خالد البرقي، المحاسن ج2 ص420 متوفاي274 التحقيق: السيد جلال الدين الحسيني، ناشر: دار الكتب الإسلامية– طهران، الطبعة الأولي - 1330 ش

بررسي سند روايت :

1.    الحسن بن ظريف:

نجاشى در باره او مى‌گويد:

الحسن بن ظريف بن ناصح كوفي يكنى أبا محمد ثقة.

حسن بن ظريف از اهل كوفه و كنيه اش ابا محمد و شخص موثق بود:

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي،، ص61، رقم: 140، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلا مى‌ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

2.    ظريف بن ناصح:

نجاشى در باره او مى‌گويد:

ظريف بن ناصح أصله كوفي، نشأ ببغداد، وكان ثقة في حديثه، صدوقا. له كتب.

ظريف بن ناصح از اهل كوفه و در بغداد بزرگ شد و زندگى كرد،‌ او در روايت موثق و راستگو و داراى كتاب هاى بود.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي،، ص209، رقم: 553، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلا مى‌ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

3.    حسين بن زيد:

نجاشى ايشان را از اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهما السلام ذكر مى‌كند:

الحسين بن زيد بن علي بن الحسين عليهما السلام أبو عبد الله يلقب ذا الدمعة. كان أبو عبد الله عليه السلام تبناه ورباه وزوجه ببنت (بنت) الأرقط، روى عن أبي عبد الله وأبي الحسن عليهما السلام.

حسين پسر زيد پسر على بن الحسين كنيه اش ابوعبدالله و لقبش ذالدمعه است. امام صادق(عليه السلام) او را به فرزندى گرفت و تربيت كرد و دختر ارقط را به همسريش در آورد. وى از امام صادق و امام كاظم(عليهما السلام) نقل روايت مى‌كند.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاي450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍رجال النجاشي،، ص52رقم :‌115 تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلا مى‌ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

مرحوم مامقانى در تنقيح المقال او را از اعلى الحسان دانسته است:

فهو من اعلي الحسان.

مامقاني،‌ عبدالله،‌ تنقيح المقال في علم الرجال،‌ ج1ص 329رقم 9025 ‌ناشر:‌ المكتبة‌المرتضوية‌،‌ نجف اشرف 1350 هـ

برخى از علماى شيعه و از جمله مرحوم سيد بحر العلوم رضوان الله تعالى عليه اعتقاد دارند كه بناى مرحوم شيخ طوسى در فهرست و مرحوم نجاشى در رجالش اين بوده كه راويانى را نقل كنند كه امامى ‌باشند و اگر غير شيعه هستند، حتماً ذكر مى‌كنند؛ پس هر راوى را كه اين دو بزرگوار به صورت مطلق آورده است، دلالت مى‌كند كه صحيح المذهب و همچنين ممدوح به مدح عام هستند.

 ايشان در فائده دهم از فوائد الرجاليه مى‌فرمايند :

فائدة: الظاهر أن جميع من ذكر الشيخ في (الفهرست) من الشيعة الإمامية إلا من نص فيه على خلاف ذلك من الرجال: الزيدية، والفطحية، والواقفية وغيرهم، كما يدل عليه وضع هذا الكتاب، فإنه في فهرست كتب الأصحاب ومصنفاتهم، دون غيرهم من الفرق .

وكذا (كتاب النجاشي). فكل من ذكر له ترجمة في الكتابين، فهو صحيح المذهب ممدوح بمدح عام يقتضيه الوضع لذكر المصنفين العلماء والاعتناء بشأنهم وشان كتبهم، وذكر الطريق إليهم، وذكر من روى عنهم ومن رووا عنه .

بحر العلوم الطباطبائي ، السيد محمد المهدى (متوفاي1212هـ)، الفوائد الرجالية، ج 4 ، ص111ـ 116، تحقيق: محمد صادق بحر العلوم / حسين بحر العلوم، ناشر : مكتبة الصادق ـ تهران، 1363ش.

بنابر اين ديدگاه،‌ حسن بن زيد مورد اعتماد است.

4.    عمربن علي بن الحسن:

شيخ طوسى كنيه او را ابو حفص اشرف برادر ناتنى امام باقر عليه السلام و تابعى ذكر مى‌كند:

عمر بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليه السلام، أبو حفص الأشرف، أخوه عليه السلام .

الطوسي ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي 460 ) رجال الطوسي،‌، ص139رقم 1467،‌ تحقيق : جواد القيو مى‌الإصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الإسلا مى‌التابعة لجماعة المدرسين بقم، الطبعة‌الأولى 1415

شيخ طوسى او را درجاى ديگر او را از اهل مدينه و از تابعان اصحاب دانسته است:

عمر بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليهم السلام، مدني تابعي، روى عن أبي امامه بن سهل بن حنيف، مات وله خمس وستون سنة، وقيل: ابن سبعين سنة.

 الطوسي الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي 460 ) رجال الطوسي،‌ ص252 رقم 449،‌ تحقيق : جواد القيو مى‌الإصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الإسلا مى‌التابعة لجماعة المدرسين بقم، الطبعة‌الأولى 1415

شيخ مفيد در باره او مى‌گويد:

وكان عمر بن علي بن الحسين فاضلا جليلا، وولي صدقات النبي صلى الله عليه وآله وصدقات أمير المؤمنين عليه السلام وكان ورعا سخيا. وقد روى داود بن القاسم قال: حدثنا الحسين بن زيد قال: رأيت ‌عمر بن علي بن الحسين يشرط على من ابتاع صدقات علي عليه السلام أن يثلم في الحائط كذا وكذا ثلمة، ولا يمنع من دخله يأكل منه .

عمر بن على فاضل گرانقدر بود و توليت صدقات پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اميرالمؤمنين(عليه السلام) را به عهده داشت و شخصيتى پرهيزگار و سخاوتمند بود. داود بن قاسم مى‌گويد: حسين بن زيد براى ما نقل كرد كه: ديدم عمويم، عمر بن على بن الحسين، با كسانى كه صدقات على(عليه السلام) را از او مى خرند شرط كرد كه در ديوار [باغ] شكافى اينگونه ايجاد كنند و مانع كسى كه [از آن شكاف] وارد [باغ] مى شود تا از ميوه‌هاى آن ميل كند، نشوند.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ) الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج2، ص171 تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع ،بيروت، لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993م.

با توجه به صراحت گفته هاى رجاليون،‌ راويان سند روايت هيچ گونه مشكلى ندارند و از نظر دلالت هم دلالت اين روايت كاملاً‌ بر رحجان پوشيدن لباس سياه روشن است؛‌ زيرا از شخصيتهايى هم چون خواهر، همسر و دختران سيدالشهداء(عليه السلام) و نيز ام البنين، همسر وفادار مولاى متقيان (عليه السلام)، بعيد است كارى سرزند كه بر خلاف موازين شرع باشد. البته بعضى از بزرگان در كيفيت دلالت روايت بر استحباب استدلال كرده‌اند كه در بخش قبل ، بيان شده است.

فصل دوم : نقد تعارض در روايات

در بخش هاى قبلى بيان شده كه تعدادى از روايت در منابع شيعه وجود دارد كه بر نهى از سياه‌پوشى دلالت دارد. از طرفى نيز دسته از روايات حاكى از اين است كه خود ائمه عليهم السلام در بعضى موارد عملاً‌ لباس مشكى پوشيده‌اند. در اين قسمت هر دو دسته را بررسى نموده و سپس در حل تعارض آنها سخن خواهيم گفت.

الف: روايات نفي سياه پوشي:

در كتاب علل الشرايع جلد دوم مرحوم شيخ صدوق رحمة‌الله عليه رواياتى را در باره عدم جواز نماز در لباس سياه آورده است كه دست آويز شبهه افكنان شده است. تعداد سه روايت، از پوشش سياه نهى مى‌كند:

1. أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قُلْتُ لَهُ أُصَلِّي فِي قَلَنْسُوَةِ السَّوْدَاءِ قَالَ لَا تُصَلِّ فِيهَا فَإِنَّهَا لِبَاسُ أَهْلِ النَّارِ.

 مردى، از حضرت امام صادق عليه السلام پرسيد: آيا در عرقچين سياه نماز بخوانم؟ فرمود: در آن نماز نخوان زيرا لباس سياه، لباس اهل آتش است.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، علل الشرائع ج‏2 ، ص 348، ناشر: داوري ـ قم،‌ الطبعة: الأولي.

اين روايت مرسل است؛ زيرا تعبير«‌عن رجل» دارد.

2. وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْيَقْطِينِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ‏ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام قَالَ فِيمَا عَلَّمَ أَصْحَابَهُ لَا تَلْبَسُوا السَّوَادَ فَإِنَّهُ لِبَاسُ فِرْعَوْنَ.‏

به روايت ابو بصير، حضرت امام صادق عليه السلام فرمودند: پدرم از جدّم، از پدرش، از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نقل كرده كه آن حضرت از جمله چيزهايى كه به اصحابش تعليم نمود اين است كه فرمود: لباس سياه نپوشيد زيرا آن لباس فرعون مى‏باشد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، علل الشرائع ج‏2 ، ص 348، ناشر: داوري ـ‌ قم،‌ الطبعة: الأولى.

3 . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ لَا تَلْبَسُوا لِبَاسَ أَعْدَائِي وَلَا تَطْعَمُوا طَعَامَ أَعْدَائِي وَلَا تَسْلُكُوا مَسَالِكَ أَعْدَائِي فَتَكُونُوا أَعْدَائِي كَمَا هُمْ أَعْدَائِي.

محمّد بن الحسن از محمّد بن الحسن الصفّار، از عبّاس بن معروف، از حسين بن يزيد نوفلى، از سكونى از حضرت ابى عبد اللَّه عليه السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند:

خداوند عزّ و جل به پيامبرى از پيامبرانش وحى فرمود كه به مؤمنين بگو: لباس دشمنان من را نپوشيد و طعام دشمنانم را تناول نكنيد و راه دشمنان مرا طى نكنيد پس شما نيز دشمن من خواهيد شد همان طورى كه آنها دشمن من هستند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، علل الشرائع ج‏2، ص348، ناشر: داوري ـ قم،‌ الطبعة: الأولى.

طبق نقل بالا روايت موثق و مسند است اما طبق نقل عيون ضعيف است كه آن را شيخ صدوق با اضافاتى در اول، با سند ديگر اينگونه نقل كرده است:

حدثنا تَمِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ تَمِيمٍ الْقُرَشِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قال سمعت أبا الحسن علي بن موسى الرضا عليه السلام يقول أول من اتخذ له الفقاع في الإسلام بالشام يزيد بن معاوية لعنه الله .... و لقد حدثني أبي عن أبيه عن آبائه عن علي بن أبي طالب عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله لَا تَلْبَسُوا لِبَاسَ أَعْدَائِي وَلَا تَطْعَمُوا طَعَامَ أَعْدَائِي وَلَا تَسْلُكُوا مَسَالِكَ أَعْدَائِي فَتَكُونُوا أَعْدَائِي كَمَا هُمْ أَعْدَائِي.

 شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا (ع)، ج 2، ص23، ناشر: انتشارات جهان، 1378هـ

ب: ‌روايات اثبات سياه پوشي

در علل الشرايع بخشى از روايات سياه‌پوشى را توسط امام صادق عليه السلام اثبات مى‌نمايد:

1. وَبِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ اللُّؤْلُؤِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ بِالْحِيرَةِ فَأَتَاهُ رَسُولُ أَبِي الْعَبَّاسِ الْخَلِيفَةِ يَدْعُوهُ فَدَعَا بِمِمْطَرَةٍ لَهُ أَحَدُ وَجْهَيْهِ أَسْوَدُ وَالْآخَرُ أَبْيَضُ فَلَبِسَهُ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: أَمَا إِنِّي أَلْبَسُهُ وَأَنَا أَعْلَمُ أَنَّهُ مِنْ لِبَاسِ أَهْلِ النَّارِ.

حذيفة بن منصور مى‏گويد: در حيره محضر حضرت ابى عبد اللَّه عليه السّلام بودم كه رسول و فرستاده ابى العبّاس خليفه نزد آن حضرت آمد و حضرتش را دعوت نمود، امام عليه السّلام بالاپوش بارانى را كه يك طرفش سياه و طرف ديگرش سفيد بود طلبيده و پوشيدند سپس فرمودند: توجّه داشته باشيد من اين را مى‏پوشم و مى‏دانم كه لباس اهل آتش است.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، علل الشرائع ج‏2، ص348 ، ناشر: داوري ـ قم،‌ الطبعة: الأولي.

مرحوم كلينى اين روايت با اين سند نقل كرده است:

2. أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام بِالْحِيرَةِ فَأَتَاهُ رَسُولُ أَبِي جَعْفَرٍ الْخَلِيفَةِ يَدْعُوهُ فَدَعَا بِمِمْطَرٍ أَحَدُ وَجْهَيْهِ أَسْوَدُ وَ الْآخَرُ أَبْيَضُ فَلَبِسَهُ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَمَا إِنِّي أَلْبَسُهُ وَأَنَا أَعْلَمُ أَنَّهُ لِبَاسُ أَهْلِ النَّار.ِ

الكليني الرازي، أبي جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الكافي،ج 6 ص449 ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

3. حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ قَالَ كَانَتِ الشِّيعَةُ تَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ لُبْسِ السَّوَادِ قَالَ فَوَجَدْنَاهُ قَاعِداً عَلَيْهِ جُبَّةٌ سَوْدَاءُ وَقَلَنْسُوَةٌ سَوْدَاءُ وَخُفٌّ أَسْوَدُ مُبَطَّنٌ بِسَوَادٍ قَالَ ثُمَّ فَتَقَ نَاحِيَةً مِنْهُ وَقَالَ أَمَا إِنَّ قُطْنَهُ أَسْوَدُ وَأُخْرِجَ مِنْهُ قُطْنٌ أَسْوَدُ ثُمَّ قَالَ بَيِّضْ قَلْبَكَ وَالْبَسْ مَا شِئْتَ.‏

محمّد بن الحسن از محمّد بن يحيى عطّار، از محمّد بن احمد، از على بن ابراهيم جعفرى، از محمّد بن فضل، از داود رقّى وى مى‏گويد: شيعه از حضرت ابى عبد اللَّه عليه السّلام راجع به پوشيدن لباس سياه سؤال مى‏كردند و ديديم آن جناب را كه نشسته بودند در حالى كه جبّه‏اى سياه به تن و عرق چينى سياه به سر و موزه‏اى سياه كه در داخلش پنبه سياه بود به پا داشتند، راوى مى‏گويد: سپس حضرت قسمتى از موزه را شكافت و فرمود پنبه‏اى كه داخل آن است سياه مى‏باشد و از آن قسمت شكافته شده مقدارى پنبه سياه بيرون آورد و پس از آن فرمود: دل و قلب خود را [با قبول ولايت ما] سفيد نما و هر چه خواستى بپوش..

تعارض دو دسته از روايات

 در دسته اول، روايت نخست از نماز خواندن با عرقچين سياه نهى مى‌كند و در روايات دوم و سوم، سخن در نهى پوشيدن لباس سياه و لباس اعداء ائمه است.

اما دسته دوم مى‌گويد: امام صادق عليه السلام در يك مورد بالاپوش بارانى سياه پوشيد و در نزد خليفه وقت عباسى رفت. در مورد ديگر از عرقچين، جبه و كفش سياه استفاده كرد.

بنا براين از يكطرف نهى از پوشش سياه و از طرف ديگر عمل امام در سياه پوشى كاملاً‌ مشهود است. سؤال اين است كه اين تعارض را چگونه بايد حل كرد؟

پاسخ تعارض

پاسخ اول: عدم وجود شرايط تعارض در ميان روايات

روايات نهى از پوشش سياه معتبر نيست؛ زيرا از نظر سندي،‌ روايت اول مرسل است؛ ‌چون تعبير (‌عن رجل) دارد و روايت سوم نيز بر طبق يك نقل شيخ صدوق در عيون الاخبار ضعيف است؛ زيرا عبدالله و پدرش از نظر رجالى مجهول است. فقط روايت دوم مى‌ماند كه از سند تضعيف نشده است. روى اين جهت فقهاء اين روايات نهى از سياه‌پوشى را حمل بر كراهت كرده‌اند و آنهم فقط در نماز مكروه است.

دسته دوم از روايات كه دال بر اثبات سياه‌پوشى توسط امام صادق عليه السلام است روايت اولش طبق نقل مرحوم كلينى مرفوع اما طبق نقل شيخ صدوق معتبراست.

حال با توجه به مطالب فوق، هردو دسته روايت تعارض ندارند؛ ‌زيرا دسته اول موضوع شان كراهت پوشش سياه فقط در نماز است و طبق روايات دسته دوم، امام صادق عليه السلام در حال نماز آن ها را نپوشيد. تعارض در صورتى است كه در يك مورد نفى و اثبات وارد شود و در اينجا موارد هردو دسته از روايات كاملاً‌ جدا است.

پاسخ دوم: تقيه در پوشش سياه

مقصود ائمه عليهم السلام در دسته اول، نهى از تشبه به اعداء الله است؛ كه مصداق آن در طول تاريخ عده‌اى خاصى است. در يك مقطع تاريخ، مصداق اعداء الله فرعون و در مقطع ديگر حاكمان عباسى است كه هريكى از آنها شعارشان پوشش سياه بود. لذا ائمه عليهم السلام پيروانش را از تشبه به آنان برحذر مى‌دارد؛ اما در حال حاضر پوشيدن لباس سياه مصداق هيچ يك از آن‌ها نيست؛ بلكه در تمام دنيا رنگ سياه نماد حزن، اندوه و عزادارى است؛ پس تشبه به اعداء الله در اين زمان مصداق ندارد.

 اما طبق دسته دوم روايات، عمل امام (ع) در پوشش سياه بر حسب «تقيه» است و تقيه يكى از وظايف وجوبى است كه در فقه اسلا مى‌جايگاه ويژه دارد و مورد قبول شيعه و اهل سنت است.

مرحوم شيخ صدوق ذيل حديث پنجم در اين باره مى‏گويد:

فعل ذلك كله تقية والدليل على ذلك قوله في الحديث الذي قبل هذا أما إني ألبسه و أنا أعلم أنه من لباس أهل النار و أي غرض كان له عليه السلام في أن صبغ القطن بالسواد إلا لأنه كان متهما عند الأعداء أنه لا يرى لبس السواد فأحب أن يتقي بأجهد ما يمكنه لتزول التهمة عن قلوبهم فيأمن شرهم‏.

 امام لباس‏ سياه را از روى تقيّه پوشيد، دليل برآن،‌ فرموده امام عليه السلام در حديث قبلى است كه فرمودند:

 توجه داشته باش من لباس سياه مى‏پوشم و مى‏دانم كه آن لباس اهل آتش است.

و هيچ غرض و مقصودى نمى‏توان براى اين تصوّر كرد كه آن حضرت پنبه داخل را نيز سياه قرار داده بودند مگر آنكه حضرتش نزد دشمنان متّهم بودند كه لباس سياه نمى‏پوشند از اين رو آن جناب خواستند شديدا تا آنجايى كه امكان داشت رعايت تقيّه را نموده تا بدين وسيله از دل‏هاى دشمنان تهمت را زايل كرده پس از شرّ آنها در امان باشند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، علل الشرائع، ج‏2، ص348، ناشر: داوري ـ‌ قم،‌ الطبعة: الأولي.

لباس سياه، نماد عباسيان

سياهپوشى عباسيان دو مرحله داشته است:

1. مرحله پيش از رسيدن به قدرت:

 در اين مرحله ظاهراً‌ سياه‌پوشى آل عباس و پيروان آنان، عمدتاً جنبه اعتراض به ظلم‌هاى بنى اميه و اظهار اندوه بر مصائب اهل البيت (عليهم السلام) به ويژه حضرت سيدالشهداء عليه السلام را داشت؛ به همين جهت شعار شان در قيام، خونخواهى از شهداى اهل بيت عليهم السلام بود.

2. مرحله پس از دستيابى به قدرت:

 در اين مرحله با پيروزى آل عباس و حصول انتقام از خاندان اموى، ديگر وجهى براى ادامه سياهپوشى (جز در ايام وفات و شهادت) باقى نمانده بود و بايستى سران دولت عباسى به سياه‌پوشى خويش پايان مى‌دادند؛ اما چنين نشد و سياه‌پوشى [به شكل و شيوه اى خاص، متمايز از سياه‌پوشى معمول شيعيان] در قالب كلاه‌هاى مخروطى دراز و سياهرنگ (قلنسوه سوداء) و جُبّه هاى جلوباز منقوش به برخى آيات قرآن (سواد) شعار معمول عباسيان گرديد و به نشانه بستگى و اطاعت مردم از رژيم جديد، الزامى شد.

سيوطى در اين زمينه مى‌نويسد:

وفي سنة ثلاث وخمسين ألزم المنصور رعيته بلبس القلانس الطوال فكانوا يعلمونها بالقصب والورق ويلبسونها السواد.

در سال 53 هجرى منصور عباسى پيروانش را به پوشيدن كلاه سياه دراز ملزم كرد، آنان اين كار را در ده ها اعمال مى‌كردند و براى همه جا نوشتند و اين رنگ را مى‌پوشيدند.

السيوطي، عبد الرحمن بن أبي بكر(متوفاي911 ) تاريخ الخلفاء، ج 1، ص262: تحقيق : محمد محي الدين عبد الحميد، دار النشر: مطبعة السعادة - مصر - 1371هـ - 1952م ، الطبعة : الأولي.

طبرى مورخ معروف اهل سنت ايام منصور دوانقى را اين گونه گزارش مى‌كند:

أبو الحسن الحذاء قال: أخذ أبو جعفر الناس بالسواد فكنت أراهم يصبغون ثيابهم بالمداد.

 علي بن الجعد قال: رأيت أهل الكوفة أيامئذ أخذوا بلبس الثياب السود حتى البقالين إن أحدهم ليصبغ الثوب بالأنفاس ثم يلبسه.

ابوالحسن حذّاء مى‌گويد: منصور دوانقى مردم را وادار به پوشيدن سياه مى‌كرد و من مى‌ديدم كه آنها جامه هاى خود را با جوهر سياه رنگ مى‌كردند.

على بن جعد مى‌گويد: اهل كوفه را در روزهايى كه مجبور به پوشيدن لباس سياه بودند مشاهد كردم. حتى بقالها، جامه خويش را با جوهر مشگى رنگ كرده و سپس بر تن مى‌كردند

الطبري ، أبي جعفر محمد بن جرير،( متوفاي:310 ) تاريخ الطبري، ج 4، ص466 ، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت.

با صراحت تاريخ، در حقيقت، بعد از به قدرت رسيدن عباسيان، موضوع سياه‌پوشى به عنوان عزاى اهل بيت (عليهم السلام) بكلّى منتفى شده و انگيزه‌هاى ديگرى چون اظهار قدرت و ارعاب مخالفين [به ويژه خاندان پيامبر صلى الله عليه وآله] جايگزين شده بود.

به خاطر همين انديشه‌هاى پست بود كه آنان پس از استحكام پايه هاى قدرت خويش از هيچ كوششى براى حبس و تبعيد و قتل و غارت فرزندان پيامبر (صلى الله عليه وآله) خوددارى نكردند و در اين راه، حتى گوى سبقت را از بنى‌اميه نيز ربودند! اعتراف «مأمون» شاهد زنده بر اين مطلب است، آنجا كه در نامه مشهورش به بنى عباس مى‌نويسد:

ثم نحن وهم يد واحدة [كما زعمتم] حتى قضى الله تعالى بالأمر إلينا، فأخفناهم. وضيقنا عليهم، وقتلناهم أكثر من قتل بني أمية إياهم . ويحكم، إن بني أمية إنما قتلوا من سل منهم سيفا، وإنا معشر بني العباس قتلناهم جملا، فلتسألن أعظم الهاشمية بأي ذنب قتلت، ولتسألن نفوس ألقيت في دجلة والفرات، ونفوس دفنت بغداد والكوفة أحياء.

ما و آل على، همان گونه كه مى‌دانيد، با هم يَد واحده بوديم تا آنكه دست تقدير كار حكومت را به ما واگذاشت. پس ما آنان را ترسانديم و بر آنها سخت گرفتيم و آنان را بيشتر از بنى اميه كشتيم. واى بر شما! بنى اميّه تنها كسى را مى كشتند كه به روى آنان شمشير مى‌كشيد; امّا ما ـ جماعت بنى عباس ـ آنها را گروه گروه كشتيم.

همانا، در باب استخوانهاى بنى هاشم ـ در روز بازپسين ـ از شما سؤال خواهد شد كه [صاحبان آن ] به چه جرمى كشته شدند؟! و نيز در باب نفوسى كه [توسط شما] به رود دجله و فرات ريخته شدند و جماعتى كه در بغداد و كوفه زنده به گور شدند، مورد سؤال قرار خواهيد گرفت.

العاملى، جعفر مرتضى، حياة الأمام الرضا (عليه السلام)،، ص456 ،‌ ناشر: دارالتبليغ اسلامى ـ قم 1398هـ.

و زمانى كه عبدالصمد بن على، عموى منصور، وى را به خاطر شتاب در مجازات مخالفان و اينكه گويا نامى از عفو نشنيده سرزنش كرد، منصور به وى گفت:

إن بني مروان لم تبل رممهم، وآل أبي طالب لم تغمد سيوفهم - ونحن بين قوم رأونا بالأمس سوقة، واليوم خلفاء، فليس تتمهد هيبتنا إلا بنسيان العفو، واستعمال العقوبة.

هنوز استخوانهاى بنى مروان نپوسيده و شمشيرهاى خاندان ابوطالب در نيام نرفته است. ما بين مردمى زندگى مى‌كنيم كه ديروز، ما را مردمى عادى و بى نام و نشان ديده و امروز خليفه مى بينند. پس هيبت ما جز با از ياد بردن عفو و گذشت، و به كار بستن مجازات فراهم نمى شود.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان،، (متوفاي 748هـ )‌ تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج9، ص470 تحقيق: عمر عبد السلام تدمرى، دار النشر: دار الكتاب العربي، لبنان/ بيروت، 1407هـ - 1987م ، الطبعة الأولى

السيوطي، عبد الرحمن بن أبي بكر،( متوفاي: 911 )‌ تاريخ الخلفاء، ج1، ص267 تحقيق: محمد محي الدين عبد الحميد، دار النشر: مطبعة السعادة، مصر، 137هـ - 1952م ، الطبعة الأولى.

همين منصور به امام صادق (عليه السلام) گفت:

 لأقتلنك، ولأقتلن أهلك، حتى لا أبقي على الأرض منكم قامة سوط.

قطعاً تو را مى كشم و حتماً خانواده ات را به قتل مى رسانم. حتى كسى از شما را كه قامتش به اندازه طول تازيانه اى باشد بر روى زمين باقى نمى گذارم

ابن شهر آشوب، (متوفاي 588هـ ) مناقب آل أبي طالب ج 3، ص357 تحقيق: لجنة من أساتذة النجف الأشرف، ناشر: مطبعة الحيدرية- النجف الأشرف، 1376 - 1956م

 با توجه به اين تكه هاى تاريخي، روشن مى‌شود كه عباسيان بعد از رسيدن به قدرت، نيت پليد درونى (دشمنى با اهل بيت)‌ خويش را با كشتن پيشوايان دين و فرزندان پيامبر صلى الله عليه وآله كه برگزيدگان الهى و هاديان بشر بودند، ظهور و بروز دادند و با اين كار دشمنى خود را با خداوند نيز اثبات كردند؛‌ زيرا دشمنى با آنها در حقيقت دشمنى با خداوند است و هر كسى آنها را به شهادت رساند دشمن خدا است. به همين جهت ‌در روايت امام صادق عليه السلام از تشبه به اعداء الله در پوشش،‌ نوع غذا و روش و منش نهى شده است :

 عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ لَا تَلْبَسُوا لِبَاسَ أَعْدَائِي وَلَا تَطْعَمُوا طَعَامَ أَعْدَائِي وَلَا تَسْلُكُوا مَسَالِكَ أَعْدَائِي فَتَكُونُوا أَعْدَائِي كَمَا هُمْ أَعْدَائِي.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، علل الشرائع ج‏2، ص 348، ناشر: داوري ـ قم،‌ الطبعة: الأولي.

مرحوم شيخ صدوق در توضيح اين روايت مى‌فرمايد:

 لباس الأعداء هو السواد، ومطاعم الأعداء هو النبيذ والمسكر والفقاع والطين والجري من السمك والمارماهي والزمير و الطافي وكل ما لم يكن له فلوس من السمك و لحم الضب والأرنب و الثعلب وما لم يدف من الطير وما استوى طرفاه من البيض والدبى من الجراد وهو الذي لا يستقل بالطيران و الطحال ومسالك الأعداء مواضع التهمة ومجالس شرب الخمر والمجالس التي فيها الملاهي ومجالس الذين لا يقضون بالحق والمجالس التي تعاب فيها الأئمة والمؤمنون ومجالس أهل المعاصي والظلم والفساد .

لباس دشمنان،‌ همان پوشش سياه و غذاى آنان آب انگور مسكر(شراب) و آب جو و خاك و انواع ماهى مانند جري، (نوعى از ماهى ولى از جنس انسانهاى مسخ شده امت هاى پيشين است) مارماهي، زمير (گونه‏اى از ماهى است كه بر پشت خار درشتى دارد و اغلب در آبهاى رودخانه وجود دارد.) و طافى (ماهى مرده‌اى كه بالاى آب مى‌آيد) و كل انواع ماهى كه فلس(پولك) ندارد و گوشت سوسمار، ‌روباه و شغال و گوشت پرنده‌اى كه در حال طيران بالهايش را به هم ن مى‌زند ( مانند كركس و باز) و تخمى‌كه دو طرف آن مساوى است (‌يعنى سر و ته آن معلوم نباشد) و ريز ترين ملخ قبل از اين كه طيران كند و طحال (‌گوشت سياه عريضى در شكم انسان و چسپيده به پهلو) است.

 مراد از مسالك و روش اعداء، حضور در مواضع تهمت و مجالس نوشيدنى هاى حرام مانند شراب است و مجالس لهو و مجالسى كه به حق در آن حكم نمى‌شود و مجالس توهين به ائمه عليهم السلام و مؤمنان و مجالس اهل عصيان و ظلم و فساد است.

شيخ صدوق، عيون أخبار الرضا (ع)، ج 2، ص24، ناشر: انتشارات جهان، 1378 هجرى قمرى.

و در دسته دوم از روايات كه امام صادق عليه السلام در برخى موارد لباس سياه پوشيد از باب تقيه و خوف كشتن خود به دست اين اعداء الله بوده است و يكى از موارد كار برد تقيه،‌ تقيه از سلطان جابر و ستمگر است حالا فرق نمى‌كند اين حاكم، حاكم اسلامى‌باشد يا كافر.

با توجه به اين مطلب،‌ امام صادق عليه السلام در زمان خلفاى عباسى مى‌زيسته است و آنها در ظاهر سنگ اسلام و مسلمانى را به سينه مى‌كوبيدند، اما در عمل با فرزندان رسول خدا صلى الله عليه وآله كه خود آورنده آيين اسلام و مروج آن در ميان بشر بود؛ آن چنان رفتار كردند كه بازگويى و باز خوانى آن، شرم آور است. و كار را به جايى رساندند كه امامان اهل بيت عليهم السلام نتوانستند از خانه خود بيرون آيند و با دوستان و پيروان شان معاشرت داشته باشند و نتوانند آزادانه به عقايد خود عمل نمايند به اين جهت براى حفظ جان خود و شيعيانش مجبور به تقيه شدند.

در اين شرايط است كه مى‌بينيم ائمه و از جمله امام صادق عليه السلام از اين حكم ثانوى استفاده مى‌كند. بنابر اين، از نظر اسلام در صورت ترس ضرر بر نفس خود و ديگران تقيه جايز و واجب است.

 نكته مهم در بحث تقيه و كلاً‌ در احكامى‌ كه عناوين ثانويه به خود مى‌گيرد اين است كه اگر در موردى حكمى‌ با عنوان ثانوى آمد، موضوع حكم اول برداشته مى‌شود و حكم ثانويه مستقلاً‌ اعمال مى‌شود.

در مورد بحث ما طبق روايات، حكم اولى پوشش سياه، كراهت است اما در صورتى كه موضوع تقيه قرار بگيرد حكم كراهت به كلى برداشته مى‌شود و تقيه با حكم وجوبى‌اش جاى آن را مى‌گيرد. پس عمل امام عليه السلام تعارض با روايات ندارد.

فصل سوم : موارد استثنا از لباس سياه (غير از عزاداري)

در بسيارى از موارد ، در كتب شيعه و سنى ، مواردى نقل شده است كه پيامبر (ص) و ائمه (عليهم السلام) عمامه سياه پوشيده و يا مواردى را (در غير از عزاداري) از پوشش سياه استثنا كرده‌اند كه به ذكر آنها مى‌پردازيم :

عمامه سياه رسول خدا(ص)

1. حدثنا علي أخبرني حماد بن سلمة عن أبي الزبير عن جابر أن رسول الله صلى الله عليه وسلم دخل يوم الفتح مَكَّةَ وَعَلَيْهِ عِمَامَةٌ سَوْدَاءُ.

جابر مى‌گويد: رسول خدا صلى الله عليه وآله در روز فتح مكه در حالى كه عمامه سياه برسرداشت وارد مكه شد.

الجوهري البغدادي ، علي بن الجعد بن عبيد أبو الحسن الوفاة: 230 ، مسند ابن الجعد ج 1، ص478 ، تحقيق : عامر أحمد حيدر، دار النشر : مؤسسة نادر – بيروت، الطبعة: الأولى- 1410 – 1990.

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله الوفاة: 241، مسند الامام أحمد بن حنبل ج 3 ،، ص363، دار النشر : مؤسسة قرطبة – مصر.

النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري الوفاة: 261 ، صحيح مسلم ج 2، ص990، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت

الترمذي السلمي، محمد بن عيسى أبو عيسى الوفاة: 279 ، سنن الترمذي ج 4 ،، ص196،تحقيق : أحمد محمد شاكر وآخرون، دار النشر: دار إحياء التراث العربي- بيروت ،

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري،ج 4 ، ص61، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

عمامه سياه اميرمومنان علي (ع)

2. أخبرنا الفضل بن دكين قال أخبرنا شريك عن جابر عن مولى لجعفر فقال له هرمز قال رأيت عليا عليه عمامة سوداء قد أرخاها من بين يديه.

جابر مى‌گويد: هرمز غلام جعفر گفت: على عليه السلام را ديدم كه عمامه سياه برسر داشت كه (‌يك سر)‌ آن را از پيش رو (بر شانه) انداخته بود.

الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري (الوفاة: 230 )، الطبقات الكبرى ج 3، ص29، دار النشر : دار صادر - بيروت ؛

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف،ج 1 ص196، طبق برنامه الجامع الكبير.

طبق نقل ابو حاتم تميمى عمامه سياه پوشيدن امام على در بصره بوده‌است:

زيد بن عبد الله بن أبي إسحاق يروى عن أبيه عن جده قال رأيت عليا بالبصرة وعليه عمامة سوداء من خز.

التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاي354 هـ)، الثقات، ج 6، ص316، تحقيق السيد شرف الدين أحمد، ناشر: دار الفكر، الطبعة: الأولى، 1395هـ – 1975م.

عمامه سياه امام حسن مجتبى (ع)

اين قطعه از تاريخ را احمد حنبل اين چنين نقل كرده‌است:

حدثنا عبد الله قال حدثني أبي نا وكيع عن شريك عن عاصم عن أبي رزين قال خطبنا الحسن بن علي بعد وفاة علي وعليه عمامة سوداء فقال لقد فارقكم رجل لم يسبقه الأولون بعلم ولا يدركه الآخرون.

ابى زرين مى‌گويد: بعد از در گذشت علي، (پسرش) حسن در حالى‌كه عمامه سياه برسر داشت براى ما خطبه خواند. و فرمود: مردى از ميان شما رفت كه از نظر مقام علمى كسى [جز رسول خدا] بر او پيشى نگرفت و بعد از او نيز همانند او نخواهد بود.

فضائل الصحابة ، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، فضائل الصحابة ، ج 2، ص600، تحقيق : د وصي الله محمد عباس ، دار النشر : مؤسسة الرسالة – بيروت، الطبعة: الأولى ،1403- 1983

نسائى در دو كتابش و دولابى اين روايت را از طريق ديگر اينگونه آورده‌اند:

اخبرنا إسحاق بن إبراهيم ابن راهويه قال أخبرنا النضر بن شميل قال حدثنا يونس عن أبي إسحاق عن هبيرة بن يريم قال خرج إلينا الحسن بن علي وعليه عمامة سوداء فقال لقد كان فيكم بالأمس رجل ما سبقه الأولون ولا يدركه الآخرون وإن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لأعطين الراية غدا رجل يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله فقاتل جبريل عن يمينه وميكائيل عن يساره ثم لاترد يعني رايته حتى يفتح الله عليه ما ترك دينارا ولا درهما إلا سبعمائة درهم أخذها من عطائه كان أراد أن يبتاع بها خادما لأهله.

هبيره ابن يريم مى‌گويد: حسن بن على در حالى كه عمامه سياه برسر داشت به سوى ما آمد و فرمود: ديروز در ميان شما مردى بود كه پيشينيان بر او ( در علم و... )‌ سبقت نگرفت و بعد از او ديگران هم به مقام او نمى‌رسند . همانا رسول خدا صلى الله عليه وآله (در جنگ خيبر)‌ در باره او فرمود: فردا پرچم را به دست مردى مى‌دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند، پس جبرئيل از طرف راست و ميكائيل از جانب چپ او جنگيدند و سر انجام با پيروزى برگشت. هيچ درهم و دينارى برجاى نگذاشت جز هفت صد درهم كه آن را حقوق خود گرفته بود و مى‌خواست توسط آن براى اهلش خدمت كار تهيه كند.

النسائي، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن (متوفاي303 )، خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب، ج 1، ص46 ، تحقيق : أحمد ميرين البلوشي، دار النشر: مكتبة المعلا- الكويت - الطبعة : الأولى ، 1406 ،

النسائي ،أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن (متوفاي303هـ) ، سنن النسائي الكبرى ج 5، ص112، تحقيق : د.عبد الغفار سليمان البنداري , سيد كسروي حسن، الناشر : دار الكتب العلمية- بيروت- الطبعة: الأولى 1411 - 1991

الدولابي، الإمام الحافظ أبو بشر محمد بن أحمد بن حماد الوفاة: 310 ، الذرية الطاهرة النبوية، ج 1، ص78، تحقيق : سعد المبا رك الحسن، الناشر : الدار السلفية - الكويت- الطبعة: الأولى، 1407

عمامه سياه امام سجاد

مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الرَّزَّازُ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ وَأَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ كُنْتُ فِي الْمَسْجِدِ فَدَخَلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام وَلَمْ أُثْبِتْهُ وَعَلَيْهِ عِمَامَةٌ سَوْدَاءُ قَدْ أَرْسَلَ طَرَفَيْهَا بَيْنَ كَتِفَيْهِ...

از عبد اللَّه بن سليمان از پدرش: با پدرم در مسجد بوديم كه حضرت على بن- الحسين (ع) وارد شد، و من حضرت را[تا هنوز]‌ نديده بودم، و عمامه‏اى سياه بسر داشت كه دو طرفش را بر شانه هايش انداخته بود.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج6، ص63،‌ ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش

 استثناي كفش و عباي سياه

1. وَ رُوِيَ لَا تُصَلِّ فِي ثَوْبٍ أَسْوَدَ فَأَمَّا الْخُفُّ أَوِ الْكِسَاءُ أَوِ الْعِمَامَةُ فَلَا بَأْس‏

در لباس سياه نماز نخوانيد. ولى چكمه و عبا و عمامه اشكالى ندارد.

الكليني الرازي، أبي جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الكافي، ج: 3ص403 ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

2. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ يُكْرَهُ السَّوَادُ إِلَّا فِي ثَلَاثَةٍالْخُفِّ وَ الْعِمَامَةِ وَ الْكِسَاءِ.

امام صادق عليه السلام فرمود: لباس سياه مكروه است مگر در سه مورد : عمامه و چكمه و عبا.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، تهذيب الأحكام، ج2، ص213، تحقيق : السيد حسن الموسوي الخرسان ، ناشر : دار الكتب الإسلامية ـ طهران ، الطبعة الرابعة،‌1365 ش .

3. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله يَكْرَهُ السَّوَادَ إِلَّا فِي ثَلَاثٍ الْخُفِّ وَ الْعِمَامَةِ وَ الْكِسَاء.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 6، ص449، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

البته قبلا گفته شد كه اين روايات دال بر استثنا ، سند صحيح ندارند .

نتيجه كلي

از مطالبى كه در سه بخش ذكر شد نتايج ذيل به دست مى‌آيد :

1- در مصائبى كه بر خاندان رسول خدا صلى الله عليه وآله در طول تاريخ وارد شده خود اهل بيت عليهم السلام، علاوه بر عزادارى در ماتم آنها لباس سياه بر تن نمودند. كه نمونه هاى فراوانى بيان شد و بعضى اين موارد فعل خود امام معصوم است و اين بزرگترين دليل بر مشروعيت و استحباب عزادارى و اظهار مظاهر آن است. بنا براين،‌ رواياتى كه در باب مذمت سياه پوشى وارد شده با عمل ائمه تخصيص مى‌خورد.

از اين جا به دست مى‌آيد كه:

 اولاً: پوشش سياه در فرهنگ شيعه، اقتداء‌ به عمل خود اهل بيت است.

ثانياً: يك نوع اظهار همدردى و محبت به اهل بيت خصوصاً‌ صاحب عزاى اصلى و آخرين ذخيره الهى در دوره غيبت امام زمان عليه السلام است.

ثالثاً: از نظر روان شناسى نيز پوشش سياه در هنگام رخداد مصيبت و عزادارى كاهش دهنده آلام ناشى از مصيبت و بر طرف كننده اضطراب است.

رابعاً: اين رواياتى كه در مذمت و نهى از پوشش سياه وارد شده نمى‌گويد كه پوشش سياه فى نفسه مكروه است بلكه حكم كراهت آن معلق است به اين بيان كه اگر به قصد تشبه به جباران تاريخ مانند فرعون و حاكمان عباسى (‌كه آنان اين رنگ را پوشش رسمى ‌خود قرار دادند و از آن سوء استفاده كردند) باشد ممنوع است و اگر به قصد اظهار عزا در مصيبت اهل بيت و پيروانش باشد مستحب است.

2- فقهاء‌ با توجه به روايات ناهي، استفاده از اين رنگ را فقط در نماز مكروه مى‌دانند و مسأله عزادارى امام حسين و ائمه اطهار عليهم السلام را از حكم كراهت استثناء كرده‌اند و در خصوص عزادارى با تكيه به روايتى كه (‌از نظر سند محكم است) در محاسن برقى آمده قائل به استحباب سياه‌پوشى شده‌اند؛ زيرا اين روايت، سياه پوشى زنان هاشمى ‌را در سوگ سالار شهيدان حضرت حسين بن على عليه السلام بيان مى‌كند كه در محضر امام سجاد عليه السلام صورت گرفت و حضرت آن ها را از اين كار منع نكرد بلكه با سكوت خود و تهيه طعام براى آنها در آن مدت، عملشان را تأييد كردند و اين دليل است كه نه تنها پوشش سياه، ‌بلكه اقامه مجالس عزاداري، اطعام به عزاداران و خدمت گزارى و هر نوع تلاش در خدمت گزارى به اين مجالس يك امر راجح است.

و از طرف ديگر روايات زيادى در رابطه با استحباب اظهار عزادارى وارد شده كه يكى از مظاهر آن سياه پوشيدن در ايام عزادارى اهل بيت عليهم السلام است.

3- در مقام تعارض روايات نفى سياه‌پوشى و روايات اثبات سياه پوشى (كه نشانگر عمل خود ائمه عليهم السلام است) دو پاسخ داده شده است:

اولا: اين دو دسته روايات با هم تعارض ندارند؛ زيرا يكى از شرايط تعارض وحدت در مكان است به اين معنا كه در يك مورد نفى و اثبات وارد شود در حاليكه در مورد بحث ما روايات نافى پوشش سياه، در مورد نماز (‌كه فقهاء‌ اين روايات را حمل بر كراهت در نماز كردند)‌ و روايات اثبات، موردش غير نماز است و با فقد شرط تعارضى نيست.

ثانياً: عمل امام عليه السلام از باب تقيه بوده است كه در دين اسلام در صورت احساس خطر و ضرر برنفس خود يا مسلمان ديگر تقيه يك امر واجب و ضرورى است. از آنجائى كه امام صادق عليه السلام در عصر حاكمان عباسى مى‌زيست و آنان از هيچ تلاشى در آزار و اذيت فرزندان رسول خدا صلى الله عليه وآله و پيروان شان فروگذار نمى‌كردند،‌ حضرت در بعض موارد از باب تقيه لباس سياه پوشيده و به پيروانشان نيز هشدار داده‌اند.

نكته مهم در باب تقيه اين است كه تقيه موضوع حكم اول را بر مى‌دارد لذا در اين مورد اگر پوشش سياه حكمش كراهت باشد، تقيه كه آمد حكم اولى (‌كراهت) را بر مى‌دارد.

مواردى كه از پوشش عمامه سياه توسط رسول خدا و امام على و امام سجاد عليهم السلام در منابع اهل سنت و شيعه ذكر شده؛ جزء استثنائات است و در آن هيچگونه حكم كراهت يا حرمت نيست و اين موارد نمى‌تواند پاسخ ما را در حل تعارض روايات نقض نمايد.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 

موضوع : | بازدید : 132 | [ چهارشنبه 22 آبان 1392 ] [ 9:42 ] [ آخوند دانا ] [ ]

 

 

آیا شمر اهل بهشت است؟!

 

ما باید از شمر تشکر کنیم که امام حسین علیه السلام را کشت؟!

 

 

 

صمدی آملی می گوید:

یزید و قاتلان امام حسین علیه السلام هم بهشت می روند!!

ما باید از شمر تشکر کنیم]  که امام حسین (ع) را کشت!! [

بخشی از بحث صمدی آملی

آقای حسن زاده اعتقاد دارند . . .  قبل از اینکه ما برویم  بهشت  می بینیم  یزید و یارانش رفتن .

  کل عالم دست به دست هم می دهیم این آقا را (شمر) دورش کنیم اما سید الشهدا می گوید: نخیر بیا، بگذار بیاید، چرا دورش می کنید؟ 

 

این کمال برای خودشان است اما تو چه داعی داری که جلوی کمال دیگران ( شمر) را ببندی؟ چرا تنگ نظر هستی ولی نباید تنگ نظر باشند و مانع کمال شمر و یزید باشند.

 اینها ]یزید و شمر که دین و ناموس خدا را نابود  نکردند.

اینها ]یزید و شمر می گویند اگر من نبودم شما عزاداری نمی کردید.

الان ما چقدر باید متشکر شمر و عمر سعد باشیم . ]یعنی اگر شمر امام حسین را نمی کشت امام حسین چنین مقاماتی نداشت[

 اگرشمر آن روز آقا را رها می کرد ]و امام حسین را نمی کشت[ چه فرقی می کرد؟  چهار روزی عمرشان اضافه تر،            

 

   تنها چیزی که بود 10 میلیون جمعیت جمع می شدیم که بله آقای ما الحمدالله از مرگ در آمد و سن 63 سالشان شده 73 سال نتیجه چه می شد؟ ]حالا ]امام حسین[ چند سال بیشترعمر میکرد.[

جناب نوح ۹۰۰ سال زحمت کشید ۷۰ نفر و امام حسین ۷۲ نفر

ولی شمر این همه جذب کرد.

حالا می بینید حق شمر هم هست اینهمه بالا بیاید. چیزهایی در استعدادهای هست که معلوم چیزهایی دارند.

آقا ]حسن زاده آملی[  می فرمودند: که نمی توانیم آنچه را که داریم بگوییم ما را بیچاره می کنند.

به نظر من اگر حضرت آقا ]حسن زاده آملی [ تا به حال هیچ  مطلب نوی نداشته بودند جز همین یک مطلب کافیست.

 

تذکر: فایل صوتی این متن  در سایت دارالصادق موجود است.

 

 

موضوع : | بازدید : 106 | [ شنبه 11 آبان 1392 ] [ 19:19 ] [ آخوند دانا ] [ ]

 

 

علامه امینی: حافظ  و مثنوی را بذار زیر پات
والله اگرصد سال شراب بخوری خدا میگذرد ولی از این که می گویی مثنوی اصل الاصول است نمی گذرد

 متن سخنرانی حضرت علامه امینی رحمه الله

حرفها(سخنان معصومین)را اگر گوش دادید کیف می کنید، علم او را گر یاد دارید کیف می کنید، ولایت را اگر داشته باشید کیف می کنید، برو حرف صاحب ولایت را یاد بگیربروببین امیرالمومنین چه حرفها می زند با خدا چه جور حرف زده عشق بازی چه جوره محبت بازی چه جوره حقّه بازی نکن با حافظ کار درست نمی شه با مثنوی کاردرست نمی شه ،حافظ چیه!؟ مثنوی چیه!؟ بذارزیر پات برو دعا ی، یک عالم پیدا کن برو دعای حضرت سجاد را بده به دست عالم اون بخواند به تو بفهمی عشق بازی چی است بگو محبت بعد بفهم محبت چی است.
یک صلوات بفرست


صلوات حاضرین(الهم صل علی محمد وال محمد)


ببین چه شیرین حرف می زند! ببین چه شیرین حرف می زند!


روز قیامت فرض است دیگه فرض است روز قیامت بیارن جنابعالی ،مرا، امینی رابیارن محشر، گناهم نکردم نمازم خوندم روزه ام گرفتم غیبتم نکردم ربا هم نخوردم شرابم نخوردم زنم را هم لخت وعریان به خیابانها نفرستادم درمیدان هم به ساز وآواز گوش ندادم سیئاتی که کرده بودم از همشون هم بخشیده شدم حالا مرا آوردن پیش امیرالمونین سلام الله علیه امیرالمونین از من بپرسد ببین آشیخ تو مرا دوست داشتی؟ بله من ولی مطلق تو بودم ؟بله مرا روح الارواح می دانستی؟ بله مرا محب خدا می دانستی؟بله پیمبررا قبول داشتی؟بله پیامبر گفته بود که: أحب خلق الله الی الله علی بن ابیطالب؟ بله علاقه مرا با خدا می دانستی؟بله در دنیا یک عشق بازی یک صاحب ولعی یک صاحب ….یک صاحب محبتی مثل من با خدا رفتارکرده با کس دیگر ؟نه نکرده اینا را که می دونستی ؟بله بگو من بهتر بودم حرف مرا بگویی بخوانی گریه کنی یاحافظ مرا باحافظ یک جا گذاشتی مرا با مثنوی یک جا گذاشتی حالا بپرسم حالا بگو من عرض کردم من منبرم منبر نیست ماصحبت میکنیم رفاقت است هریک یک شما مثل روح من می مانید برادریم مامهمان شما صحبت می کنیم حالا محشر است امیرالمونین آمده مرا هم آوردن آنجا بگوید… این جناب ….حافظ  آیا حافظ مثل من عقل داشت؟ حافظ مثل من علم داشت؟ حافظ مثل من اراده داشت؟

حافظ مثل من حقیقت شناس بود؟حافظ مثل من نورانی بود؟حافظ مثل من ربانی بود؟حافظ مثل من عظمت داشت ؟حافظ مثل من محبت شناس بود ؟حافظ مثل من خداشناس بود؟حافظ مثل من عالم بود؟حافظ مثل من محفوظات ملکات نفسانیه داشت؟حافظ مثل من نفسیات کریمه داشت؟ بابا مرا چرا ضایع کردی ؟چرابا حافظ یکسان گذاشتی؟مثنوی مثنوی مثنوی این کتاب را روز قیامت خواهند آورد روز محشر..مثنوی اصل اصل الاصول؟!والله اگر صد سال شراب بخوری خدا از اون میگذرداز این کلمه نمی گذرد

.
اصل اصل الاصول حرف آورده برای خودش حرف درست کرده اصل اصل الاصول .
اصل اصل الاصول تو همون قرآن است قرآن خون گریه کن قرآن بخوان گریه کن قرآن بخوان اشک بریز ولوانزلناه علی جبل لرأیته خاشعا... قرآن را اگر به کوهها نازل می نمودیم قران پاره میشدپراکنده میشد از خشیت حق تعالی قلوب ما عمده …ما قرآن فهمیدیم الحمدالله قرآن مارا ازدست ما گرفتندما دیگر قرآن نمی خوانیم …قرآن را از دست ما گرفتندقران رخش را بستند برکت بازارشما رابااین برداشتندشما ارچطورشد مگر این همدان همدان مدینة المومنین نیست مادربازاروقتی که می آمدیم هرروز مگه قرآن نمی خوندید دعابخوان گریه کن حافظ چرا می خوانی گریه می کنی؟! دعا بخوان گریه کن برودعای حضرت سجادرابخوان برودعای ابو حمزه بخوان دعای ابو حمزه را والله اگر به کوه ها بفماند کوهها می ترکد برومحب اورا

 

!حافظ حافظ حافظ محبت داره؟ حافظ می فهمد محبت چیه !؟ حافظ می فهمد عشق چی است؟! حافظ می فهمد خداچی است؟ مثنوی میفهمد خداچی است؟ پیامبر اعلم است ولی مطلق کافه مردم ما عرفناک حق معرفتک حافظ فهمیده حافظ شناخته پیامبرنشناخته؟!علی نشناخته حافظ شناخته؟! آقا مثنوی میخواندبرودعای ابو حمزه بخوان برادر عزیزم نور چشمم بروبخوان محبت اوست …ثابت می تونی بکنی حافظ راستگوست؟ حافظ عادل .. مثنوی موثق مثنوی عادل ثابت می تونی بکنی ببین حضرت سجاد چه میگوید،حضرت سجاد چه میگویدمیلرزدبالای شتر میلرزدلباس احرام پوشیددورش را گرفتندیابن رسول الله لب الله یابن رسول الله زبانش بسته شده مکه رفته احرام بسته نمی تواند بگوید لبیک میلرزد بدن می لرزد محبت این است دورش ار گرفتند یابن رسول الله مجبوری ازاین لبیک بگو فرمود به کی لبیک بگویم؟ روبروی کی ایستادم ؟خدای جباریست از زمین وآسمان ملائکه ها یش رادور علی بن الحسین جمع کرده ملادکه دور علی را گرفته اند صدا میکنند علی لبیک بگو لبیک بگویم خدابگوید لاعلیک لبیک ( جمعیت گریه میکنند)
نمازمی خواند بدم میلرزدرنگ میپردرنگش زرد شده است یابن رسول الله کبر تکبیر بگویم؟!فرمود هرکس نمازبایستدالله اکبر بگویدوغیراز خدا درقلب خودش امیدی رجایی به قدرت کسی بع غنای کسی به ثروت کسی امید داشته باشد وقتی که گفت الله کبر این روایت منصوص است وقتی که گفت الله اکبر خدای تعالی خودش ندا می کندکلاککبرتنی ایهالخائن ایهاالکذاب ای دروغگو … به من میگی الله اکبر دورکعت دردنیا نماز نخوانده حافظ می خواند یک سجده صحیح داره؟

دریافت فایل صوتی باحجم 1.31مگابایت     

یا از اینجا

         از اینجا هم می توانید گوش کنید

مقدمه مثنوی چنین است

 هذا کِتابُ الْمَثنَوى‏، وَ هُوَ أُصولُ أُصولِ أُصولِ الْدّین، فى کَشْفِ أَسْرارِ الْوصولِ وَ الْیَقین، وَ هُوَ فِقْهُ اللَّهِ الاکْبَر، وَ شَرْعُ اللَّهِ الازْهَر، وَ بُرهانُ اللَّهِ الاظْهَر، مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ، یُشْرِقُ إِشْراقاً أَنْوَرَ مِنَ الْإِصْباحِ، وَ هُوَ جِنانُ الْجَنانِ، ذو الْعُیونِ وَ الْأَغْصانِ، مِنْها عَیْنٌ تُسَمّى‏ عِنْدَ ابْناءِ هذا السَّبیلِ سَلْسَبیلاً، وَ عِنْدَ اصْحابِ المَقاماتِ وَ الْکَراماتِ خَیْرٌ مَقامًا وَ أَحْسَنُ مَقِیلًا، الأَبْرارُ فیهِ یَأکُلونَ وَ یَشْرَبُونَ، وَ الْأَحْرارُ مِنْهُ یَفرَحُونَ وَ یَطْرَبونَ، وَ هُوَ کَنِیلِ مِصْرَ شَرابٌ لِلصّابِرینَ، وَ حَسْرَةٌ عَلى‏ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الْکافِرینَ، کَما قالَ تَعالى‏ یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً،
 

با تشکر از سایت

                               دارالصادق علیه السلام
 

موضوع : | بازدید : 216 | [ شنبه 7 ارديبهشت 1392 ] [ 18:04 ] [ آخوند دانا ] [ ]

 مشاهده و دریافت فیلم وقت باران (زندگینامه آیت الله حاج شیخ حسن صافی اصفهانی رحمة الله علیه)

قسمت اول

 

قسمت دوم

 
موضوع : | بازدید : 197 | [ يکشنبه 1 ارديبهشت 1392 ] [ 17:50 ] [ آخوند دانا ] [ ]

 


در یکی از سایت های رسمی متن سخنرانی آیت الله جوادی آملی را دیدم که ادعاهای عجیب و غیر منطقی داشته که بدون مقدمه می آورم:

ایشان گفتند:

درباره تفاوت میان لعن و سب باید گفت لعن در کلیات است، خداوند به طور کلی فرمود: «أُولَٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ» این کلیات را هم ما قبول داریم، هم دیگران، لعن در کلیات است، اما تطبیق در جزییات مسأله دارد!!! 


با توجه به این حرف که حتی قرآن جزییات را آورده و سب یا لعن نموده  در مورد تبت یدا ابی لهب که سب در جزییات است و در کلیات یعنی فقط گفته شود ظالمین نیست و اینجا تام آورده شده است

ضمن اینکه در فرمایشات اهل بیت معصوم به اسم اشخاصی مثل ابوسفیان لعن شده اند و این کلام مخالفت با اصول تشیع است!


 


در کتاب شریف بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏33، ص: 208

فرمایش امام صادق در تفسیر آیه والشجرة الملعونه نام آوردند اسم شخص ابوسفیان و معاویه و برادر معاویه یزید علیهم لعان الله 

قَوْلُهُ‏ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ‏ وَ لَا خِلَافَ بَيْنَ أَحَدٍ أَنَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَرَادَ بِهَا بَنِي أُمَيَّةَ وَ مِمَّا وَرَدَ مِنْ ذَلِكَ فِي السُّنَّةِ وَ رَوَاهُ ثِقَاتُ الْأُمَّةِ قَوْلُ رَسُولِ اللَّهِ ص فِيهِ وَ قَدْ رَآهُ مُقْبِلًا عَلَى حِمَارٍ وَ  معاویة يَقُودُهُ وَ يَزِيدُ يَسُوقه  لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ الرَّاكِبَ‏ وَ الْقَائِدَ وَ السَّائِقَ 

 

 


موضوع : | بازدید : 149 | [ پنجشنبه 29 فروردين 1392 ] [ 10:43 ] [ آخوند دانا ] [ ]

 

 

 

از متعجب ترین جملات این است که ، کسی ادعای شیعه  داشته باشد و مدافع دشمنان شیعه باشد و شیعه را هم ظالم بداند 

آیا او شیعه است؟

حسن زاده آملی در کتاب ممدالهمم چنین میگوید:

بدان اينكه نبى (ص) اطيب طيبين است و عايشه‏ و باقى زوجات نبى اطيب طيباتند. پس پيغمبر (ص) و ديگر اولياى الهى از آن چه كه ظالمان در حق زوجات و اعراض آنها مى‏گويند مبرا هستند. 

« ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، ص: 620»

 

 

آیا عایشه که در فرمایش پیامبر اکرم علیه و آله السلام فتنه گر است و در مقابل اوالی الامر ایستاده و جمل را به راه انداخته و جسد مطهر امام حسن مجتبی علیه السلام را به تابوتش دوخته و ....

 

 

االلهم العن اول ظالم ظلم حق محمود و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک

کذب والله من ادعی ولایتنا و لم یتبرء عن عدونا

 

 

موضوع : | بازدید : 287 | [ چهارشنبه 28 فروردين 1392 ] [ 9:44 ] [ آخوند دانا ] [ ]

 تعریف وتمجیدهای جانانه عطار ازخلفارابه تصویربکشیدوبه همایش بگذارید!

فرید الدین محمّد عطار نیشابوری از صوفیان مشهور قرن ششم و اوائل قرن هفتم هجری است که آقایان فلاسفه وعرفاعلاقه وافری به ایشان دارندو حتی برای ایشان پیشنهادات والایی می ...

 

فرید الدین محمّد عطار نیشابوری از صوفیان مشهور قرن ششم و اوائل قرن هفتم هجری است که آقایان فلاسفه وعرفاعلاقه وافری به ایشان دارندو حتی برای ایشان پیشنهادات والایی می دهند مثلا می گویندمنطق الطیر ایشان را نقاشی کنند یا برای ایشان وهم خطانش همایش در شرق کشور می گیرندو…ببینید چگونه تعصب سنی بودن خودوحمایتش رااز خلفا بیان می کند مگر نه اینکه باید شیعیان ازکتب اهل تسنن دوری کنند!

مسلک عطّار، تضادها و تناقضات مکاتب و نحله‎های مختلف را ردنمی کند در «اسرار نامه» این چنین از عمروابوبکروعثمان تعریف می کند سخن می‌گوید:

 ابوبکر

نخستین قدوۀ دارالخلافه

اساس دین حق، بنیاد تحقیق

سپهر صدق را خورشید انور

شریعت را نخستین قرّة العین[۱]

شراب شرع چون جوشی بجوشید

نخستین جام حکمت نوش او کرد

نبی را در امامت پیش رفته

چو حق در گوش جان او ندا کرد

چو در باخت آنچِ بودش زرّ و سیمی

زهی بینندگیّ و پاکبازی

مخالف گو بیا برخوان و بشناس

ز اوّل تا روز قیامت

در اوّل هم دم او در هر اندوه

در اوسط نایب خاص نخستین

در آخر در برِ او خفته در خاک

 

جهان صدق و پور بو قُحافه

نیابت دار شاه شرع، صدیق

چراغ اولیا صدّیق ابوبکر

رفیق مصطفا و ثانی إثنَین[۲]

به آمَنّا و صَدَّقنا بنوشید

ز دست مصطفا سر جوش او خوَرد

توانگر آمده، درویش رفته

هرآنچش بود با دختر فدا کرد

بساخت از مال دنیا با گلیمی

و لیکن نیست صدّیق ببازی

سَتُدعَونَ إلی قَومٍ أولی بأس[۳]

نبی در حقّ او کرده کرامت

چه در شهر و چه در غار و چه در کوه

پیمبر را نیابت کرده در دین

زهی پیر و مرید و چست و چالاک[۴]

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

(۲۴- ۲۵)

عُمَر

.


ادامه مطلب
موضوع : | بازدید : 254 | [ سه شنبه 27 فروردين 1392 ] [ 16:18 ] [ آخوند دانا ] [ ]

 

 

 

 

با بررسی افاضات و نظرات حسن زاده آملی متوجه شدم در سخنرانی خود گفته که ظهور صغری انجام شده و منتظر ظهور کبری هستیم!!!

 

اولا این ظهور صغری در هیچ روایتی نیست و دلایل حسن زاده مضحک است علاوه بر آن قبل از حسن زاده آقای علی محمد باب هم همین ادعا یعنی ظهور صغری را کرده بود!!

 

این متن سخنرانی از سایت دوستداران حسن زاده

علامه بزرگوار در توضیح این مطلب فرمودند (( امام معصوم، خورشید آسمان حیات معنوی بشر است و طلوع و غروب ایشان در صحنه حیات بشر تابع قواعدی شبیه قواعد طبیعی خورشید است اگر مقوله غیبت و ظهور حضرت ( که به مثابه طلوع و غروب خورشید است) بطور دفعی و بدون هیچ زمینه ای واقع شود، مسلما جوامع بشری تاب این تحول شدید را نخواهد داشت.

 

بدین علت حکمت الهی مقتضی  تدریجی بودن این اتفاق عظیم است؛ با بررسی تاریخ حیات با برکت حضرت در میابیم که این اتفاق (تدریجی بودن) درمورد غیبت حضرت واقع شده است...

 

 

 وی در ادامه همین متن گفته

غیبت حضرت به دو مرحله غیبت صغری و کبری تقسیم میشود، مرحله غیبت صغری به مثابه آماده کردن مردم برای غیبت اصلی و طولانی حضرت بوده است.

همین حکمت در دوران ظهور حضرت هم رعایت خواهد شد؛ پایان کلامش

 

سوال:

آقای حسن زاده برای غیبت صغری و کبری که از معتقدات شیعه است روایات فراوانی است

روایاتی که دال بر ظهور صغری است را بفرمایید!!!!

 

ضمن اینکه این اعتقاد یعنی ظهور صغری از عقاید بابیت است!

اینگونه نیست/؟؟؟؟

 

 

موضوع : | بازدید : 138 | [ سه شنبه 27 فروردين 1392 ] [ 13:45 ] [ آخوند دانا ] [ ]
درباره وبلاگ

روحانی و معتقد به خدا و اهل بیت معصومین - شیعه اثنی عشری- از سال 76 وارد حوزه علمیه شدم و از مقلدین آیت الله سید محمد صادق روحانی حفظه الله هستم
جعبه پیام
خبرنامه
جستجو در وبلاگ

آمار بازدید
آنلاین : 1
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 10
بازدید هفته گذشته : 11
بازدید ماه گذشته : 284
بازدید سال گذشته : 284
کل بازدید : 25354
امکانات وب